فقدان

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۴ 12:39

29بهمن سال 95
جمعه بود
شب قبلش من و کریم و مجید رفته بودیم تهران نمایشگاه اتوموبیل

وقتی اومدم خونه مادر که امیرعلی رو ببرمش
گفتم:بابا کو؟
گفت:اون اتاق خوابیده منتظر بود برسید وقتی فهمید تو راه کاشون هستید خیالش راحت شد گرفت خوابید.
گوشه در باز بود خواستم برم نگاهش کنم گفتم ممکنه در صدا بده بیدار بشه فردا ظهر که میایم برای نهار می بینمش و آروم خداحافظی کردم و رفتم.
و من این حسرت همیشه همراهمه که آخرین بار بیهوش بی رمق بی نفس روی تخت بیمارستان دیدمش.
و میگم کاش بیدارش میکردم کاش اون در لعنتی صدا می‌کرد.
بابا جات خالیه...

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان