تا حالا یه دزد رو از نزدیک دیدین؟
از دید امیرحسین؛دزد فقط اونیه که یه کلاه سیاه سر کرده و فقط دوتا چشماش پیداست و یه نمه سوراخ دماغش.
طوریکه چند وقت پیش تو پمپ بنزین وقتی یه موتوری با همون شمایل کلاه و دوتا چشم داشت بنزین تو باک موتورش می ریخت :با انگشت و صدای بلند اشاره کرد که مامان دزد رو ببین!!
و من متحیر که چجوری مدیریت بحران کنم اوضاع نابهنجار را.
یا وقتی اکسسوری های مادر رو داشتم تمیز میکردم یه سرویس گل گندم داشت اما ناقص که گفت:سی چهل سال پیش دزد یه شب اومد و قاطی رنگ قالی پیچید و هرچی دم دستش بود برد،ما خواب بودیم.
یا دوستی که گفت:من خودم دیدم دو تا مرد اومدن تو خونه و من تنها بودم وخدا خدا میکردم هرچی میخوان ببرند اما کاری با من نداشته باشند!!
اما من چهره واقعی یه دزد رو دیدم جمعه ساعت سه بعد از ظهر چند سال پیش تو یه بازار شلوغ یه جا داشتم کفگیر ملاقه می دیدم یه خانم سبزه طورچادری که چادرش دم به سرخی میزد و تتو ابروهاش خیلی کمرنگ شده بود کنارم نشست به خنزر پنزر نگاه کرد و در همین راستا چنتا برداشت و زیر چادرش تو یه نایلون کرد و رفت سراغ دشت بعدی،من هاج و واج؛همین؟!!.پس" الم یعلم بان الله یری" چی؟ همش کشک؟
آخرتت رو فروختی به دوتا آبکش و کفگیر؟!؟!
صاحب مغازه که اینقدر دورش شلوغ بود که نمیدونست خرش به چند! اصن کی به کیه؟
دوباره جلو یه بساط دیگه نشست و همون کار رو تکرار کرد بی هیچ استرسی،رهای رها.
چندبار خواستم بهش بگم:من دیدم که داری مسیر رو به خطا میری؟
اما نگفتم،نمیدونم چرا...
مثلا میگفتم:تاثیری در این خوی یغماگرش داشت؟ماها از کی اینقدر عوضی شدیم!!اینقدر بی باک و نترس از آخرت؟!
یه جا عباس کیارستمی سیگارمیکشه و میگه:من قبلا اصلا اجازه نمیدادم کسی از من با سیگار عکس بگیره اما آدم چجوری ذره ذره به بی آبرویی عادت میکنه.
چند سال پیش گوشی های ما یه برنامه ای داشت و داره که از کشور دشمن ومتخاصم آمریکا گرفته بودیم که هرکی زنگ میزد مشخص میکرد فامیلی طرف چیه یا از کدوم ارگان وسازمان دولتی یا خصوصی زنگ میزنه.اون سال یک زلزله وسیل مهیبی اومده بود و شماره یکی از ارگان های پرطمطراق کشوری افتاد رو گوشی،سلام علیکم بنده فلانی هستم از فلان سازمان و نهاد و این اسرائیلیات.حالا فحوای کلام چی بود.ایشون مقادیر قابل توجهی فرش ارزون میخواست برای زلزله زدگان و سیل زده ها
تا اینجاش که عادی بود و شرافتمندانه اما وقتی گفت:فقط اینکه شما تو فاکتور بجای مثلا دویست میلیون هزینه فرش بنویسید پانصد میلیون.
اینجا بود که شاخک هات تکون میخوره و میفهمی یه جای کار میلنگه.بدجور هم میلنگه.میشد یه کلاه شرعی درست کرد و گفت:من فروش خودم رو کردم حالا به من چه مربوط دویست یا پانصد.
اما ته دلت یکی قلقلک میده نکنی ها،زندگیت رو با حروم تباه نکنی ها،خر نشی برای چندرغازها،تو تماس بعدی که منتظر اکی بودن طرف ما بود وقتی گفتم:نه ما اهلش نیستیم فقط گفت: اکی باشه فی امان الله و قطع کرد؛الله بزنه تو کمرت نکبت!! ایناها هم ذره ذره دزد شدند...
فی المجلس دزد تو هر لباسی هست تو یه زن چادری تویه بعد از ظهر جمعه تو یه بازار شلوغ.
تو لباس یه یقه دیپلمات که خوب آیات و احادیث بلده.تو لباس یه استاد دانشگاه که جزوه زبان اختصاصی رشته اش رو میده به دانشجو ترجمه میکنه و تهش به نام خودش چاپ میکنه چقدر فاخر..
دزد تو لباس اون پزشکی هست که میدونه بیمار نیاز به سونو وسی تی و عمل نداره اما پول تو همین چرخوندن مریضه،
دزد تو لباس اون کسی هست که کسی رو عاشق مجنون خودش کرده اما بها بهش نمیده
،دزد تو لباس اون کسی هست که ارباب رجوع رو عنتر منتر خودش کرده بجای جوابگویی تو رو حواله میده به وقت گل نی.
دزد میتونه تو لباسی باشه که روح و روانت رو به بازی بگیره و هر روز چند سی سی ناامیدی بهت تزریق کنه.
نتیجه اخلاقی:خدایا ازت میخوام تا تهش شریف زندگی کنم و ذره ذره عادت نکنم به بی آبرویی فقط همین!!.