الووووووووووو

دختـر هابیل شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۴ 12:18

من دیشب حول و حوش ساعت ده و نیم شب دیگه میخواستم پاچه بگیرم
اما سرم شلوغ بود و موکول کردم به امروز، از صبح وقت آزاد داشتم من باب پاچه گیری،بی پاسخ موندن چند تماس ضروری و خراب شدن و تعمیر لوله آب تو کوچه و قطع شدن آب هم شرایط رو مهیا کرد برای پاچه گیری بیشتر.
تنفس و مدیتیشن هم بذار دم کوزه آبش رو بخور بود تا اینکه یه خانمی با لهجه یزدی زنگ زدن(این خط من سابقه تماس فراوان از یزد رو داره)
سلام،گوشی رو بدین مدیریت
من:خب چرا مستقیم به مدیریت زنگ نزدین؟
خانم با من بحث نکنید هر بار همینطور بوده،
الان دقیقا کدوم مدیر مدنظرتون هست چون اینجا دم به دقه مدیر عوض میشه.
مگه اونجا دفتر امور فرهنگی دانشکده فلان نیست؟
نه اون دفتری که شما بخواین نیست.
بی خداحافظی قطع می‌کند!
سه دقیقه بعد دوباره
بفرمایید گفتم اشتباه گرفتین
خرد مجسم:خب اگه اشتباهه چرا هربار شما برمیدارین؟
کی برداره شما راضی میشی؟
خرد مجسم :واقعا چه آدمایی پیدا میشن؟!
حیف که تقوا پیشه کرده بودم مع البت اینکه اون زودتر قطع کرد هم مزید بر علت بود.
خلاصه یوقتایی یکی بيشتر از تو پاچه گیره، دست بالای دست بسیار.
ربط نوشت:
مجید:من هیچ وقت زنگ خونه کسی رو نزدم و در نرفتم
من هیچ وقت مزاحم تلفنی هیچکس نشدم و فوت نکردم
من هیچ وقت به هیچ دختری متلک نگفتم،اصلا قفل بود برام.

و من:/ :/ :/ :/ :/ : /
و منی که همه این کارها رو کرده بودم و حرف های مجید برام قفل بود. :|

.

کتابفروشی نیمه شب

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ 18:56

تو قفسه کتاب ها دنبال کتابی میگشتم که گفته بودن فقط شب شروع نکن به خوندنش و من فقط دنبال همین بودم ساعت یازده شب بشه و شروع کنم:/
تو همین حین یه آقای مسنی حدود شصت،هفتاد ساله سعی داشت از قفسه بالاتر کتاب سه شنبه ها با موری رو برداره.
ازش اجازه خواستم تا کمکش کنم و کتاب رو بهش دادم و در ادامه گفتم:کتاب بسیار قشنگی هست.من خیلی دوسش داشتم.
تشکر کرد و شروع کرد به صحبت کردن، بچه هاش ایران نبودن
رفته بودن کانادا، اگه عمه ام زنده بود میگفت:مگه مرده شورش مرده که همه میرن کانادا؟!


با خانمش ایران هستند و بچه ها اصرار دارن پدر و مادر هم بیان پیششون.
میگفت:با وجود کلی فامیل و دوست و آشنا، آدما از درون تنهان، بی همزبان و این خاصیت این جهان،
راست میگفت:آدم ها شبیه همون نهنگ 52هرتزی هستند که تنهان و هیچکس صداشون رو نمیشنوه.

تو جمع هستند همدیگه رو می بینند اما همزبان و همصدا نه...


دیگه دیر شده بود باید میرفتم که در لحظه آخر گفت:ما چهارشنبه ها یه دورهمی کتابخوانی داریم دوست داشتین شما هم بیاین این هفته سه شنبه با موری خونده میشه.
چقدر من از این کتابخوانی های دسته جمعی بدم میاد بسیار زیاد بدم میاد، مع البت مشکل منه،اینکه من بشینم کتابی رو بخونم که یکی دیگه میخواد اونو تحلیل کنه آخه من تحلیل تو رو میخوام چیکار؟تازه اینقدر آروم بخونی که من هی پام رو عصبی تکون بدم،وِلمان کن برادر!!
اما حفظ ظاهر کردم و بسیار بسیار تشکر کردم و البته بهش نگفتم ما خودمون چهارشنبه های امام رضایی داریم و قرائت قرآن :)
*نتیجه اخلاقی :آدم ها از آنچه که در آیینه می بینید بسیار تنهاترن...

دزد و پلیس

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴ 22:15

تا حالا یه دزد رو از نزدیک دیدین؟
از دید امیرحسین؛دزد فقط اونیه که یه کلاه سیاه سر کرده و فقط دوتا چشماش پیداست و یه نمه سوراخ دماغش.
طوریکه چند وقت پیش تو پمپ بنزین وقتی یه موتوری با همون شمایل کلاه و دوتا چشم داشت بنزین تو باک موتورش می ریخت :با انگشت و صدای بلند اشاره کرد که مامان دزد رو ببین!!

و من متحیر که چجوری مدیریت بحران کنم اوضاع نابهنجار را.
یا وقتی اکسسوری های مادر رو داشتم تمیز میکردم یه سرویس گل گندم داشت اما ناقص که گفت:سی چهل سال پیش دزد یه شب اومد و قاطی رنگ قالی پیچید و هرچی دم دستش بود برد،ما خواب بودیم.

یا دوستی که گفت:من خودم دیدم دو تا مرد اومدن تو خونه و من تنها بودم وخدا خدا میکردم هرچی میخوان ببرند اما کاری با من نداشته باشند!!

اما من چهره واقعی یه دزد رو دیدم جمعه ساعت سه بعد از ظهر چند سال پیش تو یه بازار شلوغ یه جا داشتم کفگیر ملاقه می دیدم یه خانم سبزه طورچادری که چادرش دم به سرخی میزد و تتو ابروهاش خیلی کمرنگ شده بود کنارم نشست به خنزر پنزر نگاه کرد و در همین راستا چنتا برداشت و زیر چادرش تو یه نایلون کرد و رفت سراغ دشت بعدی،من هاج و واج؛همین؟!!.پس" الم یعلم بان الله یری" چی؟ همش کشک؟
آخرتت رو فروختی به دوتا آبکش و کفگیر؟!؟!

صاحب مغازه که اینقدر دورش شلوغ بود که نمیدونست خرش به چند! اصن کی به کیه؟

دوباره جلو یه بساط دیگه نشست و همون کار رو تکرار کرد بی هیچ استرسی،رهای رها.

چندبار خواستم بهش بگم:من دیدم که داری مسیر رو به خطا میری؟

اما نگفتم،نمیدونم چرا...
مثلا میگفتم:تاثیری در این خوی یغماگرش داشت؟ماها از کی اینقدر عوضی شدیم!!اینقدر بی باک و نترس از آخرت؟!

یه جا عباس کیارستمی سیگارمیکشه و میگه:من قبلا اصلا اجازه نمیدادم کسی از من با سیگار عکس بگیره اما آدم چجوری ذره ذره به بی آبرویی عادت میکنه.

چند سال پیش گوشی های ما یه برنامه ای داشت و داره که از کشور دشمن ومتخاصم آمریکا گرفته بودیم که هرکی زنگ میزد مشخص میکرد فامیلی طرف چیه یا از کدوم ارگان وسازمان دولتی یا خصوصی زنگ میزنه.اون سال یک زلزله وسیل مهیبی اومده بود و شماره یکی از ارگان های پرطمطراق کشوری افتاد رو گوشی،سلام علیکم بنده فلانی هستم از فلان سازمان و نهاد و این اسرائیلیات.حالا فحوای کلام چی بود.ایشون مقادیر قابل توجهی فرش ارزون میخواست برای زلزله زدگان و سیل زده ها
تا اینجاش که عادی بود و شرافتمندانه اما وقتی گفت:فقط اینکه شما تو فاکتور بجای مثلا دویست میلیون هزینه فرش بنویسید پانصد میلیون.

اینجا بود که شاخک هات تکون میخوره و میفهمی یه جای کار میلنگه.بدجور هم میلنگه.میشد یه کلاه شرعی درست کرد و گفت:من فروش خودم رو کردم حالا به من چه مربوط دویست یا پانصد.

اما ته دلت یکی قلقلک میده نکنی ها،زندگیت رو با حروم تباه نکنی ها،خر نشی برای چندرغازها،تو تماس بعدی که منتظر اکی بودن طرف ما بود وقتی گفتم:نه ما اهلش نیستیم فقط گفت: اکی باشه فی امان الله و قطع کرد؛الله بزنه تو کمرت نکبت!! ایناها هم ذره ذره دزد شدند...

فی المجلس دزد تو هر لباسی هست تو یه زن چادری تویه بعد از ظهر جمعه تو یه بازار شلوغ.
تو لباس یه یقه دیپلمات که خوب آیات و احادیث بلده.تو لباس یه استاد دانشگاه که جزوه زبان اختصاصی رشته اش رو میده به دانشجو ترجمه میکنه و تهش به نام خودش چاپ میکنه چقدر فاخر..
دزد تو لباس اون پزشکی هست که میدونه بیمار نیاز به سونو وسی تی و عمل نداره اما پول تو همین چرخوندن مریضه،

دزد تو لباس اون کسی هست که کسی رو عاشق مجنون خودش کرده اما بها بهش نمیده
،دزد تو لباس اون کسی هست که ارباب رجوع رو عنتر منتر خودش کرده بجای جوابگویی تو رو حواله میده به وقت گل نی.

دزد میتونه تو لباسی باشه که روح و روانت رو به بازی بگیره و هر روز چند سی سی ناامیدی بهت تزریق کنه.

نتیجه اخلاقی:خدایا ازت میخوام تا تهش شریف زندگی کنم و ذره ذره عادت نکنم به بی آبرویی فقط همین!!.

شکر

دختـر هابیل یکشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۴ 20:25

جمعه ای که گذشت قرار بود مادرم عمل مفصل زانو انجام بده
که جواب آزمایش و تیروئید کار رو خراب کرد
در جواب آزمایش تیروئید نرمال، دامنه طبیعی سطح TSH در بزرگسالان بین 0.4 mlU/L تا 4 mlU/L (واحد بین‌المللی میلی به ازای هر لیتر) است.
اما از مادرم 18بود و جراح قبول نکرد عمل انجام بشه.
مادر پکر پوکور شد،دمغ شد گاهی آدم ها بابت رنج های یهویی ناشی گری میکنه بیقراری ایضا، اما زمان همه چیز رو حل میکنه نکرد هم مجبوری خودت حلش کنی.
حالا حتما حکمتی داشته میریم پیش یه متخصص غدد ببینیم اون چی میگه.
همون شب دوباره رفتیم یه دکتر غدداونم گفت:عمل رو دوماه عقب بندازین.
تو مطب که منتظر بودیم، خانمی وقتی دید مادرم با ناراحتی میگه 18هست گفت:از من 80بود،الان دیگه قرص نمی‌خورم اما گره دارم و باید هر شش ماه از گلوم نمونه برداری کنم، یه بی حسی میزنن که اصلا بی حس نمیشه و آمپول رو فرو میکنن و دوباره چند ماه بعد همین داستان، هربار میخوام بیام از قبل قرص آرامبخش میخورم از بس حالم بد میشه تا جواب آزمایشات بیاد،و کلا بسختی حرف میزد انگار یکی واقعا گلوش رو گرفته.
مادر کمی آروم شد چون دید اوضاع وخیم تر از خودش هم هست. یه فیلم هندی بود که میگفت:هرکس در این دنیا غمی دارد اما با شنیدن غم دیگران، غم خود را از یاد می برد.
داشتم به این فکر میکردم آیا تا حالا دست به گلوم گذاشتم و ازش تشکر کردم که براحتی آب دهانم رو قورت میدم در حالیکه نفر رو به رویی انگار تو دریا در حال غرق شدن هست با هربار نفس کشیدن و حرف زدن.
یک نعمت های ساکتی داریم که هیچ وقت هیاهوی بودن نکردن
بودن اما به چشم نیومدن.
شکر ایزد بابت تمام نعمت های هیس و ساکت
شکر ایزد بابت تمام نعمت های پرهیاهو و پرطمطراق
فی المجلس شکرت خدا:)

بانگ جرس

دختـر هابیل شنبه پنجم مهر ۱۴۰۴ 11:21

اگه چیزی میخوایم برو امروز حتما بخر از فردا قیمت نجومی میشه!!
دوباره تحریم ها فعال شد
بنظرت عمر ماها رو چند میخرن؟!
این عمرهای پر استرس که" سر بازار مسگرهاست" و دل
بازار شیشه، که نیاز به سنگ نیست خودش با هر بانگی می‌شکنه...
حالا تو بگو چند میخرن ؟!
مفت، مفت مفت...
آهنگ ای دریغا چاووشی پلی می‌شود.
ای دریغا از جوانی سوخت و دود هوا شد پیش رویم زندگانی...

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان