توقف تولید

دختـر هابیل یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۲ 13:59

19آذر که رفتم سونوگرافی که ببینم قلب بچه تشکیل شده یا نه

صف عریض و طویلی بود؛برای سنگ کلیه،کبد،تعیین جنسیت و...

خانمی با چشم گریون اومد بیرون،

تو این مواقع آدم نمیدونه دلداری بده یا بذاره طرف با درد خودش تنها باشه

نفر بعدی هم اومد،دمغ و و همینطور که با یه دستش موهای پریشونش رو مرتب میکرد داشت به شوهرش زنگ میزد.

لهجه اش آرونی بود؛هَـــ بیا تحویل بگیر؛میگه 6هفته هستی،حالا چه خاکی به سرم بریزم؛و وسط صحبت های همسر خطاکار،تلفن رو قطع کرد.و کنارم نشست،یه نیگا کردم دیگه کاریست که شده؛ غصه نخور که یهو گفت:بچه میخواستیم چیکار؟

دوماد دارم؛ تازه عروس گرفتم بچه میخوایم چیکار ؟

و شروع کرد فوت فوت کردن و حتی یادش رفت خداحافظی کنه و رفت.

خانم روبه رویی همچنان آروم داشت اشک میریخت،جابه جا شدم تا خانمی که باردار بود و یه بچه دو ساله همراهش بود کنارش بشینه و من الان کنار خانمی بودم که توان بلند شدن نداشت و گریه میکرد.

گفتم:هرچی خیره همون میشه؛غصه نخور

که یهو گفت: من موندم این چه خیریه؟!

بعد چند سال و نذر ونیاز باردار شدم؛گفتن نباید خیلی تحرک داشته باشی؛ده روز یه بار میرفتم حمام اونم واسه دو دقیقه؛زایمان کردم

بچه پنج روزش شد،یهو بدون هیچ دلیلی تو دستم جون داد؛گفتن سندروم مرگ ناگهانی هست؛از چند صدتا بچه،چنتا اینجوری میشه

مگه راحت بود هضمش؛حالا هم بعد دوسال دوباره باردار شدم میگه قلبش تشکیل نشده،هفته بعد دوباره بیا؛اما با این لکه بینی که دارم اینم پوچه.

راستش یه وقتایی آدم میمونه؛ نفر قبلی نمیخواست و داشت، این میخواد ونداره...

یه وقتایی قدر داشته های مفت ومجانی خودمون رو نداریم، کسی که سال هاست دلش بچه میخواد،کلی دوا و درمون میکنه،باید تحت نظر باشه؛هزارتا دنگ و فنگ داره،خدا بهش بچه سالم میده و نمیدونه یکی در حسرت داشتن همین نعمت های افتخاری هست.

من سر دوتا بچه ام ،شرایط سختی نداشتم،ویار حاملگی بهرحال طبیعی هست؛یادمه من سر اولی تا هفته آخر سرکار بودم،اول وآخر بارداریم،اسباب کشی داشتیم و خودم ومجید در حال جمع وجور اسباب واثاثیه بودیم.

در حالیکه یه نفر ممکنه از کل زندگیش بمونه برای رسیدن به مرحله ای که بتونه فقط بچه اش رو بغل کنه...

وقتی نوبت خودم شد و گفتن؛جنین از هفته ی پنجم دیگه رشد نکرده و قلب تشکیل نشده،راستش خیلی ناراحت نشدم؛دلم فرزند دیگری میخواست اما به خدا سپرده بودم فرزند سالم میخوام؛هرچی به صلاحمه بزور چیزی رو نمیخوام.

هرچند خانم دکی از قبل گفته بود،بعضی از جنین ها بدلایل شرایطی که دارند اصلا طبیعت نمیخواد اونا بدنیا بیان،و خود به خود توقف صورت میگیره؛

بهرحال وقتی به کسی که هنوز بچه ندارند بگن جنین قلب نداره بالتبع عمیقا ناراحت میشه تا کسی که شاید چنتا داره، اما در کل حس مادری به همون یه جنین نیم سانتی هم وجود داره.

جالبیش اون بود که تو همون تایم بیش از پنج نفر؛قلبشون تشکیل نشده بود یا ختم بارداری زدند یا موکول به هفته ی آینده!!

وقتی به مجید گفتم: گفت:حتما صلاح همین بوده چون یکی از دوستانش فرزند بیماری دارند و بقول خودش تو سی سالگی خودش و همسرش انگار پنجاه ساله میزنن؛ و بعد خندید و گفت: پس دیگه ظرف شستن و جارو زدن من تمام شد و من خوشحال بودم قراره ان شاءالله با هم روزه بگیریم.

و من 23/آذر ساعت 4 بامداد سقط کردم.

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان