مهمان ناخوانده

دختـر هابیل دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۳ 13:53

یکی نیست بگه نونت نبود آبت نبود چرا جوگیر میشی میفتی به جون خونه

تو صفحه کلاچ و دیسکت مگه سالم آخه :|

از اله صبح تا همین الان کن فیکون کردم خونه رو

همون کارهای اباطیل تکراری

دیگه کاری بود که نصفه نمیشد ولش کرد.

چند وقت پیش یکی از فامیل های سببی ساعت ده شب زنگ خونه رو زدن

من چیکار میکردم در حال مسواک زدن برای خواب

درست حدس زدید من تازگیا جزو ماکیان شدم چون سحر وقت خروس خوانی ام هست.

بعد دیالوگ کیه این وقت شب، و تعارف قمصری که دم در بده بفرمایید

و خواب کجا بود بیاین داخل

اومدن!!!!!

تا نزدیک دوازده شب:_/

فقط شکرخدا همون سر شب میوه خریده بودیم و هم من کلا خونه رو سابیده بودم.

بعد عهد بوقی بیاین بگن جنگل مولاست؟!

خلاصه هموطن، اسرائیل هم که میخواد حمله کنه قبلش یه اِهنی یه اوهونی میکنه یهو سر خر رو که کج نمیکنه؟!

همین دیگه!!

بهرحال خونه رو مرتب کنید، ناخوانده خبر نمیکنه :)

دختر قانع

دختـر هابیل یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ 19:45

یه زمانی من خیلی دختر قانعی بودم خر بودم دیگه

تا اینکه امروز دیدم تو 70روز،دومیلیارد و صد و چهل و هفت میلیون

پول خرج کردم

بی ربط نوشت:چند روزه به بمونم سامی بیگی قفلی زدم

اتاق فرمان نوشت :خب چه ربطی داشت

جوابیه:دلممممم میخواست تو همین پست بگم

اتاق فرمان :خنگگگگگگگ

جوابیه:آیینه

سجده

دختـر هابیل یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ 19:39

یه وقتایی که بچه ها یا بابای بچه ها میگن:اصصصصصلا دیگه باهات حرف نمیزنم، دیگم دوسسسسسست ندارم، دیگم باهات بازی نمیکنم

همان لحظه دستا به سوی ایزد منان بلند می‌شود و در کسری از ثانیه به سجده می افتم و می گویم خدا روووووو شکررررررر:))

الان که خوب دقت میکنم یه وقتایی نه، هر بار که بگن من شکر ایزد میکنم:))

ته کشیده

دختـر هابیل یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ 13:33

27 آبان 90

اولین روز آشنایی مون بود، همون روز حس کردم آشناست

یحتمل رفیقی از دنیای قبلی ام که باهام اومده این دنیا

اما امروز دقیقا همین امروز تو سالگرد آشنایی مون کم مونده بود

با میلگرد و پاره آجر به جون هم بیفتیم:/

زندگی همینقدر متغیره

نتیجه اخلاقی: لبخندهای ته کشیده، ای اشک های لاابالی :)

تولد عشق

دختـر هابیل شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ 14:32

به نظر من در حق عمو حسن، اجحاف شد.

صدای بامزه ایی داره چنتا ترانه اش رو واقعا دوست دارم

یکی تولد عشق، یکی اگه تو مال من بودی، یکی هم اشتراکی با حمیرا میخونه بینظیره:)

از اونجائیکه هیییییچکی تولد عشق رو برام نفرستاد

خودم برای خودم پلی کردم.

پختگی یعنی اینکه، از بنی بشری هیچ توقعی نداشته باشی:)

چه شد؟

دختـر هابیل شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ 13:58

ساعت22:23

زودتر از همه اپراتور ها خیلی رسمی خیلی جدی خیلی زمخت

تبریک و تهنیت گفتند.

جا داشت همون جا آهنگ چه شد محسن چاووشی پلی شود:)

*اینجوریاس

تنها صداست که میماند:)

دختـر هابیل شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ 13:27

چند وقت پیش یه خانمی از کیاشهر تماس گرفته بود فرش میخواست

چقده هم مهربون بود یه بند میگفت:کیاشهر اومدین؟چرا نیومدین!! ؟

بیاین اینجا یه جنگل داره به چه قشنگی اسمش رو هم گفت، خاطرم نیست.

دست آخر گفت:ببخشیدا شوما قبلا تو رادیو نبودین خیلی صداتون قشنگه؟!!!

آقا ما رو میگی:))))))

امروز دلم ترجمه قرآن میخواست فقط ترجمه، صدای بهروز رضوی خوبه، اما من دلم صدای مرحوم اسماعیل قادرپناه رو میخواست

واقعا صدای خوبی داری:))

روحت مزین یعنی آدم میره ملکوت یه دور میزنه میاد

به این میگن صداااااا

بچه جردن

دختـر هابیل شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ 11:39

منی که صبحانه اوتمیل بانضمام رایس کیک و کره بادوم زمینی خوردم

میان وعده ریزه میوه خوردم

و برای نهار فسنجون بار گذاشتم

نباید صبح ایتا و روبیکا چک کنم من باید فقط ایمیل چک کنم

:)

Busy

دختـر هابیل شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ 11:6

امروز از اله صبح کلی بانک و موسسه و اپراتور رو به زحمت انداختم

که هی بگن خانم سعدآبادی زادروزتون هپی:)

ان شاء الله تو خوشی جبران کنم براتون:/

رسید روز من:)

دختـر هابیل شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ 11:4

جوان خسته حکم پیر را دارد

سلام به 38سالگی:)

کار جدید

دختـر هابیل یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ 10:23

امروز راس ساعت 9:54دقیقه کودک درونم تصمیم گرفت

برم کلاس سفالگری

حالا کجا داره، کجا یاد میدن هنوز کودک نگفته

اما کارهایی که با چوب، خاک و آب سرکار داره دوست دارم

یکی با چوب خاک و آب پیمانکار میشه

یکی سفالگر

دنیای من و تو شبیه هم نیست:)

رد فلگ

دختـر هابیل دوشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۳ 12:52

گاهی ما کسی رو دوست داریم به غلط!!

میشه این قضیه رو پنهان کرد اما کتمان نه!!

بهرحال خیلی از آدما در ذهن و قلبشان یه داستان دیگری ست اما در واقعیت روزگار جوری دیگر براش میگذرونه...

ولی یه چیز ثابت شده وجود داره که هرباری که خط قرمزی رو نادیده میگیری

جلوتر با ابعاد بزرگتری دوباره به خط قرمز میخوری و بعد برگشتنش به راحتی مسیر رفته نیست.

هرچیزی تبعات داره....

نتیجه اخلاقی ش هم با خودتون!!!

نشد که بشه

دختـر هابیل پنجشنبه دهم آبان ۱۴۰۳ 23:45

میگن یه بیماری هست به نام "اروتومانیا" اینجوری که تو مثلا از یکی خوشت میاد تو ذهنت تصویری سازی میکنی اونم به بهترین شکل، بعد یهو با خود واقعیش مواجه میشی
میخوره تو ذوقت، یه چیز تو مایه های چی فکر می‌کردیم چه شد خودمون، که تتمه اش بگی اَکِ هـــی بخشکی شانس، این بود زندگی؟!
مثلا یه صدای دوبلوری رو شنیدی بعد خودش رو میبینی میگی:این صدا به این تصویر، چه بی ربط!!
الان من چند روزه دچار اروتومانیا حاد شدم
من آهنگ های سیاوش قمیشی رو خیلی دوست دارم(بهتر بگم داشتم)
مثلا جزیره اش یا شب که میشه تو کوچه غم و این صحبتا
من از اون آدمایی بودم که شب میشد تازه شروع میکردم به درس خوندن، شما بخوان تم شبانگاهی
آیادر سکوت؟!
قهریست که نه، باید آهنگ برای خودش میخوند منم درسم رو میخوندم!!
آلبوم افسونگر امین الله رشیدی رو داشتم، چقدر تو دل شب جذاب بود گوش دادن بهش اون که تموم میشد، سیاوش شروع می‌شد گاهی هم حاشیه نویسی کنار کتاب هام هم ترانه های سیاوش بود
تااااا اینکه چند روز پیش یه موزیک ویدئو از سیاوش قمیشی دیدم که رو استیج میکروفون به دست بالا پایین می‌پرید.
یعنی گند زد به بهداشت روان من.
یعنی هرچی میخوام فراموشش کنم این یلنجه زدنش گشته تو اعصابم:/
اون صدای حزینت رو باور کنم یا این اداهای جلف رو
خلاصه که ناامیدم کرد
عجالتا امید ز هرکس که بریدیم، بریدیم!
نتیجه اخلاقی :یه وقتایی اونیکه میخوای نمیشه، با تقوا پیشه کردن هم کار درست نمیشه:‌‌|

قدیسه میشوم!!

دختـر هابیل چهارشنبه نهم آبان ۱۴۰۳ 12:12

دیروز منو بردن زیر راه پله برای شستن مو

یه جا بدتر قبر

تا نگاه به بالاسرم خورد که شبیه قبر بود از جام بلند شدم

شبیه تایمی که رفته بودم ام آر ای بدم

یا تایمی که مخفیانه رفته بودم خوابگاه

و بچه ها منو زیر تخت خواستن قائم کنن

بعد به توماج و زندان انفرادیش فکر کردم

و کلا این دنیایی که شبیه قفسه

و بعد گفتم:من سر همین فویبا همیشه سعی کردم آدم خوبی باشم

چون به دوستان گفتم:وقتی مردم من وجدانا به خاک نسپارید،مجاز هستین منو بسوزونید و خاکسترم را به باد بسپرین

یا تو دریا بندازین طعمه کوسه ها بشم اما تو قبر نذارین.

هرچند از اینا آبی گرم نخواهد شد، و به وصیت نامه من جامه عمل نخواهند پوشید،

پس عقل سلیم میگه:پاک زندگی کنم که قبر برام حکم پنت هاووس داشته باشه

فی المجلس خدا عاقبت ما رو ختم به خیر کنه:)

من به این جهان تعلق ندارم!

دختـر هابیل چهارشنبه نهم آبان ۱۴۰۳ 11:55

دیشب به مجید میگفتم:من به این جهان تعلق ندارم

آدمای شبیه خودم رو اینجا نمی بینم.

دیروز که رفته بودم آرایشگاه، حتی با یه دونه از دیالوگ هایی که بین خودشون و مشتریان دیگه رد و بدل میشد نمی تونستم ارتباط برقرار کنم

حتی خودم به خودم میگفتم:وقتی بری میگن این دیگه از کدوم سیاره اومده بود

این وقتا مجید میگه تو خیلی مغروری، اما بحث غرور نیست.

آهنگ های مبتذل، موسیقی مزخرف اونم تنگ غروب آفتاب و دم اذون

اگه به من یه کلت کمری میدادن و میگفتن:میتونی با این یه نفر از خواننده ها رو بکشی التماسشون میکردم خواهشا دو نفرشون رو بکشم

دیه اش رو هم میدم و ماشه رو تو دهن ساسی مانکن و آرش وتمام!!

تیپ های حال بهم زن،جلف بازی های ممتد، اراجیف صدمن یه غاز

باور بفرمایید شیطان اینجا تخمه جابانی میشکونه

به وقت اوزون

دختـر هابیل چهارشنبه نهم آبان ۱۴۰۳ 11:47

روزی که اسرائیل ایران رو زد

من صبح اول وقت نوبت اوزون تراپی مو گرفتم

نه من باب شجاعت این حرفا

گفتم شیک بمیرم:)

فی المجلس من یه خودشیفته شدم که دم به دقه میرم جلو آیینه و قربون موهای اوزون شده خودم میبرم:))

نتیجه اخلاقی :به خودتون برسید اما خودشیفته نشوید:)

قسم نخور به جونم و این صحبتا!!

دختـر هابیل دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳ 11:57

من یکی رو می شناسم که اگه بهش بگن:تو رو خدا، بقرآن قسم این مطلب رو بگو، به طرفة العینی بلاکش میکنه
چون در آیات و روایات هم هست که زرتی قسم ندین!!
حتی در فرمان سوم از ده فرمان به حضرت موسی اشاره میشه که نام مرا بیهوده مبر!!
و بجای "یهوه" که خدای یهودیان هست اونا در اذان از "حشما" استفاده می‌کنند.
مثل ما که تاکید داریم بعد از کلمه "الله"، جل جلاله گفته بشه.
از این مطلب خواستم گریزی بزنم به قسم و قسم های خدماتی.
حالا تو هر کاری که هستی و داری خدمتی ارائه میکنی قسم خوردی، گاهی شفاهی گاهی کتبی.

فی المجلس سوگند نامه پزشکی.

باور بفرمائید اگر بقراط میدونست در آینده پزشکانی اینگونه بیمار رو تیغ میزنن، کاهگل می‌گرفت دهان مبارک را من باب قسم و سوگند.
چند وقت دیگه ان شاء الله مادرم عمل زانو داره، هزینه هر زانو بماند، شیرینی هر زانو هم با احتساب شرایط روز، ترقه و فشفشه های ایران و اسرائیل و نوسانات بازار ارز و دلار متغیر هست و فعلا 22میلیون شیرینی.
وقتی من گفتم:چخبره؟!
دوستان اشاره فرمودند:یک قضیه روتین هست میدن و میگیرن،تو بگو بده بستون اجباری
بیمار درد داره مجبوره.
و منطق مزخرف دیگه اینکه:همه میدن ما هم باید بدیم!!!
همه میگیرن،تو خبر نداری
زنان و زایمان مگه نرفتی تا شیرینی ندی (شما بخوانید طلا و سکه) خبری از خدمات نیست!!
خلاصه که همه جا خیلی خبرهاست که ما بی خبریم!!
کاش شریف زندگی کنیم و شریف از این دنیا رخت بربندیم!!!

بقدر ضرورت باش!

دختـر هابیل سه شنبه یکم آبان ۱۴۰۳ 0:20

چه عجب این ماه مهرررررر تموم شد!!!!

تجربه دنیا ثابت کرده:وقتی زیاد باشی، زیادی میشی!!

نباشید اینجوری:/

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان