امیرحسین رو برای پیش دبستانی ثبت نام کردم
فی المجلس اصلا دوست ندارم بره مدرسه
حیفه بابا تازه پنج سال و چند روزشه
حالا تهش میخواد چی بشه مثل اون دوست من که دکترای زیست شناسی
گرفته و الان ماهی فقط پنج میلیون درآمدشه؟!
بیخود نبود که پدر گرامم میگفت:آدم همین که بلد باشه اسم و فامیلش رو بنویسه، بسشه، بقیه اش آب تو هاونگ کوبیدنه
علیه الرحمة سخنان گهربار، فراوان داشت!!!
خلاصه تو همون روز اول ثبت نام با دو تا دختر بنام پانیسا و پریماه دوست شد قدرتی خدا روابط اجتماعیش به مادرش نرفته!!
بماند که اولش هی اسماشون رو یادش میرفت.
وسط تمیز کردن کابینت ها بودم که دیدم امیران در حال صحبت برای
مدرسه هستند.
و صحبت دخترها شد و امیرعلی گفت:خب چرا شماره شون رو نگرفتی
شرط اول هم صحبتی اینه شمارشون رو داشته باشی
من سر همین امیرعلی نه ماه بارداری سر صلاة ظهر، حدیث کسا خوندم که حالا واسه من شرط اول کنه؟!
دفعه دومی که رفتیم پیش دبستانی بعد سلام به مدیریت میگه:شماره پانیسا رو بدین:/
خلاصه که دوران ما چی بود، دوران اینا چه خبرها خواهد بود.
تحت منویات دوستان باشید و این صحبت ها:)