دق الباب
دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۲ 23:14همیشه فکر میکردم تو همه ی ایران وقتی یکی دق الباب میکنه میگه:یاعلی
ما وقتی یه نامحرم میخواست بیاد خونه، یا بره پشت بوم، آلارمش این بود:یا علی یا علی
بعدا تو خوابگاه که بودم بچه ها گفتن:ما میگیم یا الله
یاعلی حکم یاالله رو داشت.
یکی از قسم های ننه بزرگم این بود، به همین نمک مرتضی علی
ختم نخودهاش برای حضرت علی که رد خور نداشت.
زنگ درخونه روستامون قبلا از آیفون دار شدن، بجای صدای بلبل و چهچه قمری، یه طنین بود که سه بار پشت سر هم میگفت:یاعلیُ یاعلیُ یاعلی
اینم از ابتکارات احمد شهری، شوهرخاله ی گرام بود.
پر بیراه نگفتم که حب علی ومبحث عید غدیر برای شهر ما، قضیه ی خیلی ناموسی بوده و هست و حتی برابر یا مهم تر از عید نوروز.
دوستم الهه سادات که خونه تکونی شون دم عیدغدیر بود، تا عید نوروز.
سانتال مانتال کردن و لباس نو پوشیدن متخص عید غدیر بود، ترافیک و دید و بازدید برای این عید بود.
یادمه من و دوستم فاطمه که بچه بهبهان بود عید غدیر 85عقد اخوت خوندیم و دوستی مون تا حالا ادامه داره خدا رو شکر .
(از اینجاش اگه میترسین نخونید)
چند روز پیشا با یکی از دوستان صبحت میکردیم حرف حرف میاره
از جنگ جهانی، هیتلر و مبحث سابلیمینال رسیدیم به ماورا و علوم غریبه و کشکول شیخ بهایی و طلسم و این داستان ها
از قضا اون شب، مجید هم مسافرت بود و بحث گل انداخته بود.
بیشتر من سوال میکردم و اینکه از ما بهترون بعنوان آقایی نام میبرد و هر یه پاراگراف میگفت:ورود به این عرصه خطرناکه،
صحبت از جن کافر و شیعه شد، اجنه سنی نداریم چون روز غدیر رو درک کردند.
از تلاش یهود برای رسیدن به طلسمی که سلیمان نبی مهر و موم کرده.
از لباس هایی با طرح کابالایی که به وفور دیده میشه و ورود اونا به خونه و تن شما.
از دوره کنونی که باز به این علوم غریبه رجوع میکنند ناخواسته وارد دنیایی میشن که نباید.
از جادو و جنبل و اینکه با هر دعا و وردی که وارد خونت میکنی، آقایی ها رو میاری تو خونه و زندگیت.
برام حس ومپایر (خون آشام) رو داشت، خون آشام ها جلو در می ایستند و اجازه ورود ندارند تا خودت بهشون اجازه ندی، وارد نمیشم، اما بمحض ورود، تو دیگه نابودی...
از کاشت ناخن و شیوع عجیب غریبش بین بانوان صحبت شد
کاشت ناخن بعلت عدم آبرسانی به سطح پوست باعث ابطال غسل جنابت و حیض هست و وقتی تایم طولانی طرف طهارت نداره این یعنی ورود انرژی منفی، مشکلات روحی و جسمی و جذب ماورا و تشریف آوردن آقایی و کم کم تلقین های آقایی و بی ایمانی های پی در پی
تعریف میکرد که فکر تسخیر یکی شون بوده و یک ذکری رو برمیداره و بهش میگن یک میخی رو به دیوار بزنه، گفت بعد این کار کل روز سردرد داشتم و شب موقع خواب یک چهره کریه تو عالم خواب، چنان مشتی تو دماغم زد و گفت اون میخ رو دربیار!!
از شدت درد بیدار شدم و دیدم خون دماغ شدم
و دیگه همه قید هرچی ذکر تسخیر بود رو زدم.
گفت آقایی ها از امیرالمؤمنین علی (ع) بشدت میترسند، هربار گرفتار شدین، به حرم امیرالمؤمنین رجوع کنید یا نامش رو ببرید نامش باطل السحر است.
خلاصه نگاه به ساعت کردم نزدیک دو صبح بود.
شبیه وقتایی شده بودم که بچه بودیم و دستشویی ته حیاط پشت درخت انجیر بود، حیاط هم ظلمات و تاریک مونده بودی چه کنی صبوری پیش بگیری یا بری
بیخود نیست چشای ماها که دستشویی مون ته حیاط بود اینقدر درشت شد، از بس با ترس وا میدَروندیم.
خلاصه برای اینکه بگم نترسیدیم و بشوره ببره، وضو گرفتم و دو رکعت نماز شب خوندم، داشتم سلام رو میدادم که یهو یخچال صدا کرد. گفتم یاعلی اومدن.
پریدم بالا،بچه ها خواب بودن تو اتاق خواب ذکرهای قبل خواب رو خوندم و مغزم دیگه سنگینی میکرد، چشام رو بستم و یهو احساس کردم یکی کنارم خوابید، اما توان برگشتن و دیدن نداشتم، بختک روم افتاده بود اما این کاملا فرق میکرد، خودم متوجه شده بودم اثرات اون صحبت هاس، اما هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم، فقط یادم اومد که کلید رهایی ذکر یاعلی ست.
با بدبختی گفتم ی. ا. ع. ل. ی
رها شدم
بیخود نیست که میگن:سوگند که درگاه علی حصن حصین است.
بلند شدم و از اینکه بخوام دوباره بخوابم ترسیدم.
موقع نماز صبح بود و نمازم رو خوندم و خوشحال بودم که در دژ محکم علی و اولاد علی هستم.
البته بماند تا یه مدت زیر دوش هم با چشمان باز دوش میگرفتم.
نتیجه اخلاقی :وارد دنیای اونا نشید، رفتنش با خودتونه، برگشتنش الله اعلم
ببینید در خونه ی کی رو میزنید.
و در آخر فقط حیدر امیر المومنین است.
یاعلی.