کوچه علی چپ
دختـر هابیل سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۳ 22:2می تونستی امروز بگی لجبازترین دختر چپ دست،روزت مبارک
و من هم بگم:خب که چی:/
فی المجلس اگه تو چغندر نپزی،منم دیگ نجوشم
این به اون در:)
می تونستی امروز بگی لجبازترین دختر چپ دست،روزت مبارک
و من هم بگم:خب که چی:/
فی المجلس اگه تو چغندر نپزی،منم دیگ نجوشم
این به اون در:)
بعد از ۹روز به مام وطن برگشتم
خبری از استقبال باشکوه نبود
هوا گرمه،کسب حوصله این تشریفات مضحک رونداره
دلم میخواد برگردم اینجا خییییلی گرمه:/
سرچ کردم معادل صدقه در لغتنامه پارسی چیست؟
زده:درد گردان
بقول سلطان صاحبقران:خوشمان آمد
+اول ماه صفر هست،دردگردان یادت نره:)
+فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین
شنیدین میگن گرد حرم دویده ام ،صفا و مروه دیده ام
هیچ کجا برای من کرب و بلا نمیشود
حالا نباید بگم اما من مردهای مختلف رو دیدم
باهاشون هم کلام شدم،هم صحبت ایضا(کلام و صحبت در قاموس من فرق دارند)
همسفر شدم،هم سفره ایضا
اما وقتی به همه نگاه کردم،دیدم مجید چند لول بالاتره همه ست بزنم به تخته:))
نزار قبانی تعریف جالبی از عشق دارد ؛
میگوید عشق یعنی بین او و دیگران از چند جهت فرق بگذاری : «حدیثاً و شعوراً و اهتماماً».
اول: نوع کلامت با او فرق کند از دیگران.
دوم: احساست به او منحصر به فرد باشد.
و سوم: که به نظر از همه مهمتر است ، «توجه»
نتیجه اخلاقی:کسی رو انتخاب کنید که توجه شما رو جلب کنه:))
مجید تولدت مبارک
بوقت ۱۰/امرداد/۱۳۶۵
دیشب به یکی از دوستان که دستی بر آتش دادگاه و دادسرا و این خزعبلات داره گفتم:قرار بود تا آخر خرداد پرونده ی ما بسته بشه چی شد؟!
میگه قراره این بازپرس هم بره:/|||||||||
بودی حالا:/
مزخرف ترین و بیخود و بی جهت ترین و رو مخ ترین شغل همین دادگاه و وکیل و این حواشی ست
*من آدمی نیستم که برای قاضی سوم داستان 18ماه پیش رو دوباره نبش قبر کنم
من صبح ها سه تا چت دارم بلااستثناء
یعنی بدون معطلی میدونم کی هست
خانه ما، کریم، فاطی
کریم که هرچی مهم باشه هم تنها برای من میفرسته و بعد تو گروه خانه ما میذاره
و فاطی که انواع رستوران ها، مسافر گردی ها رو میذاره و تنگش می نویسه بریم یه جایی دلمون پوسید.
یه هفته که کریم ایران نبود،دلم برای دایرکت هاش تنگ شده بود
بعد به خودم میگفتم:چه چیزهایی شکر داره و تو اصلا حواست بهش نیس
کریم و فاطی ممنون بابت هرچی پست و استوری تکراری که برام میفرستین شاید لایک نکنم اما تو گلب من هستین.
*گاهی باید از دیدن دایرکت کسی، قلبت اکلیلی شود
تو دوره تخفیف 60درصدی طاقچه بی نهایت، کلی کتاب رایگان به مدت 6ماه میتونی بخونی اونم فقط فقط 175هزار تومن
دو روزه خریدم تا میرم شروع کنم، زنگ میخوره این هفته زنگ خورم ملس بوده:))
شکر ایزد:)))
کتاب محی الدین ابن عربی رو شروع کردم(چه جلافتااااا )
اما الان یاد متن محمد صالح علا افتادم(چه قر و قاطی)
محبوبم! کجای جهانی؟ دیر نکردهای، میآیی. من به همه گفتهام یار ما فراموشکار نیست؛ میآید. تُک پایی هم که شده میآید و مرا آباد میکند. کجایی؟ انتظار تو را کجای جهان میتوان کشید؟ من انتظار تو را در دلم لاک و مهر کردهام. یعنی که این دل به دیگری میل ندارد. خواستی مرا صدا کنی با همان اسم قدیمی صدا بزن...
جا داره زیر صدای علیرضا قربانی هم پخش بشه که میگه بهانه ی من، بغض خانه ی من، گرفته دلم و این صحبتا...
نتیجه کلی:کتاب بخونیم
دقیقا نمیدونم چه حکمتیه که من بغیر از خونه ی مادری
هرجا دیگه غذا بخورم(مهمانی دعوت بشم) کارم به بیمارستان میکشه
یعنی مثلا بگن فردا شب تشریف بیارید باغ، بی برو برگرد فردای اون شب من ثامن دارم سرم میزنم، بحث تلقین نیستا، برام اظهر من الشمس شده:/
*به تایم آب نبات و بارهنگ خوردن وتا صبح نخوابیدن
**اینبار ما رو به بیمارستان نکشوووون
در حال انداختن تشک بودم تا بخوابیم، تو روستا ناخوداگاه زود خواب به چشم ها میاد
شبکه نسیم هم داشت یه تعزیه نشون میداد و من بدون اینکه توجه کنم، مشغول بودم، مشغول خودم...
یهو وسط پتو و بالشت آوردن، توجه ام به صدای گیرای نقش شمر جذب شد، همونجا نشستم و دیدم
اونشب مجلس بازار شام بود،و اسیران کربلا، خیلی قشنگ بود، چقدر دوست داشتنی به یاد گذشته"عالی، بهاری، ناز، مامان"
مجلس واقعه کاری از آریا عظیمی نژاد که از اول محرم بوده و من اون شب، قسمتم شد ببینم
رزق های معنوی اینجوری رو خیلی دوست دارم
چون رزق معنوی با خودش رزق مادی رو هم میاره
گاهی رزق معنوی از طریق یه تلویزیون 21اینچ قدیمی سامسونگ تو دل یه روستا بهت میرسه:)
**شکر ایزد
امسال بیشتر من روستا بودم تا اینجا
جایی که شبا نیاز به کولر وپنکه نیست، و گاهی دم صبح هم از اون نسیم خنک، سردت میشه،
جایی که شبا اینقدر ستاره ها بهت نزدیکن که میتونی بغلشون کنی،
صدای جوی آب که از همون نزدیکی میشنوی بانضمام صدای جیرجیرک
و لذت بخش ترین حالت ممکن، چیدن سیب گلاب از باغچه و انداختن آلوچه های باغچه در خورشت مرغ:)
و به خودت میگی:آیا رواست اینجا رو ول کنی و بری جایی که نتونی از کنار کولر گازی کمی اونورتر بری
*این حجم گرما در جهان، آدمی رو میترسونه:)