نشد که بشه
دختـر هابیل پنجشنبه دهم آبان ۱۴۰۳ 23:45میگن یه بیماری هست به نام "اروتومانیا" اینجوری که تو مثلا از یکی خوشت میاد تو ذهنت تصویری سازی میکنی اونم به بهترین شکل، بعد یهو با خود واقعیش مواجه میشی
میخوره تو ذوقت، یه چیز تو مایه های چی فکر میکردیم چه شد خودمون، که تتمه اش بگی اَکِ هـــی بخشکی شانس، این بود زندگی؟!
مثلا یه صدای دوبلوری رو شنیدی بعد خودش رو میبینی میگی:این صدا به این تصویر، چه بی ربط!!
الان من چند روزه دچار اروتومانیا حاد شدم
من آهنگ های سیاوش قمیشی رو خیلی دوست دارم(بهتر بگم داشتم)
مثلا جزیره اش یا شب که میشه تو کوچه غم و این صحبتا
من از اون آدمایی بودم که شب میشد تازه شروع میکردم به درس خوندن، شما بخوان تم شبانگاهی
آیادر سکوت؟!
قهریست که نه، باید آهنگ برای خودش میخوند منم درسم رو میخوندم!!
آلبوم افسونگر امین الله رشیدی رو داشتم، چقدر تو دل شب جذاب بود گوش دادن بهش اون که تموم میشد، سیاوش شروع میشد گاهی هم حاشیه نویسی کنار کتاب هام هم ترانه های سیاوش بود
تااااا اینکه چند روز پیش یه موزیک ویدئو از سیاوش قمیشی دیدم که رو استیج میکروفون به دست بالا پایین میپرید.
یعنی گند زد به بهداشت روان من.
یعنی هرچی میخوام فراموشش کنم این یلنجه زدنش گشته تو اعصابم:/
اون صدای حزینت رو باور کنم یا این اداهای جلف رو
خلاصه که ناامیدم کرد
عجالتا امید ز هرکس که بریدیم، بریدیم!
نتیجه اخلاقی :یه وقتایی اونیکه میخوای نمیشه، با تقوا پیشه کردن هم کار درست نمیشه:|