قدیسه میشوم!!
دختـر هابیل چهارشنبه نهم آبان ۱۴۰۳ 12:12دیروز منو بردن زیر راه پله برای شستن مو
یه جا بدتر قبر
تا نگاه به بالاسرم خورد که شبیه قبر بود از جام بلند شدم
شبیه تایمی که رفته بودم ام آر ای بدم
یا تایمی که مخفیانه رفته بودم خوابگاه
و بچه ها منو زیر تخت خواستن قائم کنن
بعد به توماج و زندان انفرادیش فکر کردم
و کلا این دنیایی که شبیه قفسه
و بعد گفتم:من سر همین فویبا همیشه سعی کردم آدم خوبی باشم
چون به دوستان گفتم:وقتی مردم من وجدانا به خاک نسپارید،مجاز هستین منو بسوزونید و خاکسترم را به باد بسپرین
یا تو دریا بندازین طعمه کوسه ها بشم اما تو قبر نذارین.
هرچند از اینا آبی گرم نخواهد شد، و به وصیت نامه من جامه عمل نخواهند پوشید،
پس عقل سلیم میگه:پاک زندگی کنم که قبر برام حکم پنت هاووس داشته باشه
فی المجلس خدا عاقبت ما رو ختم به خیر کنه:)