برای شما هم پیش اومده مثلا همیشه صدای یک نفر رو شنیده باشید و وقتی تصویرش رو ببینید اونی نباشه که تو تصورتون هست
شبیه گوینده های رادیو یا دوبلورها
یه لحظه هنگی خاصی یا تو ذوقی براتون ایجاد میشه؟
چند روزی که مراسم روضه خونه کریم بود
مادحین و آخوندها برای استراحت کوتاه و خوردن شام یه شبش رو خونه ما بودند.
هزینه سخنرانی میلیونی به کنار، هزینه ایاب و ذهاب هم از قم تا اینجا به کنار، من با سیگار کشیدنشون کنار نیومدم.
یعنی هیچ جوره نتونستم هضم کنم عمامه بسر، سیگار برگ به دست!!
تازه مجید میگفت:شام که رفتن بخورن گفتن:نوشابه اش کو؟؟؟
حالا بازم خوبه مجید کظم غیظ کرد و رعایت حال مهمان رو هم کرد وگرنه کافر نبینه مسلمان نشنوه!!
مع البت موقع رفتن روی منبر، آخوند محترم گفت:اسلام رو از من نبینید من سرتاپا غلطم
اسلام رو اهل البیت بدانید و ببینید.
اما برادر جان نکن از اینکارها، بقول خودتون عمامه پیغمبر حرمت داره، نکش ضرر داره...
در همین اثنا بعد از پایان روضه مرحله دادن شام، خانمی گفتن:دوستان چند دقیقه میخوام مصدع اوقات تون بشم
از من به شما نصیحت هر وقت کسی گفت:چند دقیقه وقت تون رو بگیرم
سعی کنید نذارند وقت تون رو بگیرن چون وقت عالم رو میگیرن!!
صحبت را با دسیسه استکبار جهانی و بی عفاف کردن زنان شروع کرد و گفت:این جوراب های کوتاه که خیلی مد شده باعث سردی رحم میشه و نازایی چون سرما مستقیما به پا میخوره و اون خانم امکان باروری رو از دست میده!!!
این یه تحقیق کاملا علمی هست
رواست که جامه درید و سر به بیابان گذاشت!!
هی خواستم بگم: خانم محترم، منور الفکر پس اون زن لخت و پتی اونور آبی که هفت و هشت تا بچه داره، اون چجوری باردار شده، واسه ما نه، واسه اونا آره؟!!!
سکوت اختیار کردم!!
داستان رسید به مبحث پاپیت، اسباب بازی که هم رنگش هم فشار دادنش محلی از اعراب اینبار استثنا داشت.
رنگش رو نماد همجنسگرایان میدانست و فشار دادنش را هم ایضا عمل قوم لوط.
از دید ایشان جهان در حال عادی سازی کردن این حرکت هست تا عمل قوم لوط را دوباره احیا کند اول با فشار دادن شروع میشود هر آنچه فکرش را بکنید کنترل تلویزیون، آیفون یا زنگ خونه، دکمه ماشین لباسشویی، هر دکمه دیگری را، این خود زمینه عادی سازی و باور این قضیه میشود.
فاجعه بارتر اینکه یه عده با حرکات سر، مهر تایید میزدند و نتیجه آنکه مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.
و امان از اراجیف آخر الزمان و امان از جهل
تاریخ میگوید:وقتی میرزا حسن رشدیه پدر علم و آموزش نوین سال 1307 قمری، اولین مدرسه ابتدایی ایرانی رو تاسیس کرد، عده ای گفتن تدریس به اطفال حرام است و گناه، تقلید از اجنبی ست و رخنه شیطان در دین، غافل از اینکه شیطان در خانه بی دانش رخنه میکند و مدرسه را تخریب کردند. و معلم ها را کتک زدند.
چرا که منفعت شان در نفهمیدن بقیه بود.
نتیجه اخلاقی :تا زنده هستید مطالعه بفرمایید