رابطه من و مادرم شبیه آنه شرلی و ماریاست.
با این تفاوت که مادرم از حرف های من سردرد نمیگیره.
از مدرسه که میومدم هنوز مانتو درنیاورده تو آشپزخونه بودم، یه دونه شامی های گرد و داغ رو تو دهنم میچرخوندم تا خنک بشه و بعد بخورم.
تو همین حین از اتفاقاتی که تو مدرسه افتاد، میگفتم و مادرم غذا رو درست میکرد، لامصب چه عطر و مزه ای داشت.
خانم دکی هم میومد یه سلام و میرفت اون اتاق، مادرم میگفت:زهره چه خبر از مدرسه؟!
خانم دکی:چه خبر هیچی مثل همیشه!!
مادرم یه نگاه به من میکرد و می گفت:اینم کاه تو بُقشه(چلنگر نوشت:حرفی برای گفتن نداره)
زیبنده بود خانم دکی تخلص خموش رو برای خودش بر می گزید!!
تو دوره ای که قریب به اتفاق بچه ها و همکلاسی ها میگفتن:اگه مادرم بفهمه، اگه بابام بفهمه منو میکشن
من با مادرم رفیق ترین بودم و راز مگویی بینمون نبود.
یادمه تو آشپزخونه بودیم، مادرم داشت سالاد درست میکرد بهش گفتم:مامان یه چیزی میخوام بهت بگم، فقط بین خودمون باشه به کسی نگیا
میدونست چند روزه یه چیزی میخوام بهش بگم و نگفتم.
گفت:نه والا!! کیُ دارم بهش بگم، بگو مادر!!!
من یه مدته از مجید خوشم اومده؟
مجید کیه؟!
مگه چنتا مجید داریم(مع البت، مجید پسرعمه هم دارم اما تا اون زمان من رؤیت نکرده بودمش)؛ مجیدِ دایی دیگه
فقط بین خودمون باشه!!
شما که همش مثل خروس لاری به هم می پریدین، همش کل کل میکردین که، کی از هم خوشتون اومد؟
مادر من آدم با کسی کل کل میکنه که خوشش بیاد، وگرنه برات مهم نباشه، نگاهشم نمیکنی!!
فقط تاکید میکنم بین خودمون باشه.
خیالت تخت مادر!!
روز بعد از مدرسه اومدم خونه، خاله هم بود تا نگام کرد، کِل کشید و گفت:به به عروس خانم!!!
آچمز مونده بودم که مادرم گفت:من چیزی نگفتم، خاله گفت تابلو بودین من خودم فهمیدم.
دوباره نگاه به مادرم کردم
گفت:خاله که از خودمونه!!!
به مادرم گفتم:دیگه بهت هیچی نمیگم!
سر سفره نهار بودیم که بابام گفت:یخورده اینورتر بشین، جا برای آقامجید هم باشه،مبارکا باشه و کِل و بشکن معروف خودش رو زد (اون با دوتا شستاش بشکن میزد).
به مادرم گفتم:مادر یه بلندگو دست میگرفتی، همسایه ها رو هم شریک این راز مگو میکردی، گناه دارن، میمیرن از بی خبری!!!
حالا بماند تو همون هفته، عمه و زن عمو و یسار و یمین گرفتند که" ایها الناس دختر احمد آقا، پسر داییش مجید رو خیلی دوست داره"
نتیجه اخلاقی :با خانواده تون رفیق باشید.
واقعیت نوشت: راز هاتون رو به مادرها تون بگین، اونا محرم اسرارند!!