یه نیگا بنداز
دختـر هابیل پنجشنبه دوم فروردین ۱۳۹۷ 13:39
دیشب من زودتر اومدم خونه و کیفم رو نیگا کردم عیدی ها رو شمردم
در حدی هست که بشه خط رو ترابرد کرد :)
داشتم فیلم میدیدم یه کلوچه طغرا هم چشمک میزد
حین خوردن چای وکلوچه فیلم رو هم میدیدم
تموم که شد امیر اومد خونه
تا نگاهش به جلد طغرا افتاد
بغض کرد وزد زیر گریه؛کلوچه ی من کوو؟
کی خوردش؟
و من بیرحمانه می خندیدم
عمو وحید بهم داده بود چرا خوردیش؟
یه نیگا به دهن من بکن من اینقدرش(چسبوندن انگشت شست به اشاره)هم نخوردم
تو یه نیگا به دهن من بکن
و من کلی ناراحت شدم و میخندیدم :)
+بهش قول یه کارتن کلوچه طغرا رو دادم اما حتما اون کلوچه ای نمیشه که عمو وحید بهش داده :)