جووونِ خدا

دختـر هابیل شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۷ 17:36

دوره ی ما،جشن تولد شبیه حالا نبود وخیلی تک و توک جشن تولد همراه میشد با کیک

خونه ی ما هم خبری ازکیک نبود.یادمه یه بار تولد خانم دکی بود ومادر همه ی تیر و تبار وخاندان درجه یک و فامیل وابسته و درو همسایه رو دعوت کرده بود جشن تولد به صرف آش جو؛و برای یه دختر شش ساله سه تا دیس پریکس،سه جفت زیر سیگاری؛یه دست پیاله،یه دست زیر دستی گل قرمزی،یه دست قاشق چنگال و خلاصه دریغ از یه دونه اسباب بازی و این نشان از آینده نگری دوستان و همراهی مادر برای تکمیل جهیزیه خانم دکی بود اونم با سرویس های و اقلام گوناگون

طوریکه خانم دکی همون شب وقتی پیاله ای که جمیله خانم همسایه آورده بود وانداخت هوا  وگفت:چقدر قشنگه وای وای

اما از بد حادثه و خطای دید خرد فرزانه،یه دست پیاله به لبه طاقچه کمونه کرد و یه دونه اش شکست و مادر با بنده نوازی خانم دکی اعلام فرمودند که: سرویس رِ ناقص فرمودی فرزندم!!

من تا یاد دارم کسی برام جشن تولد نگرفت؛فقط روز تولدم که میشد مادرم یه قلم از جهیزیه رو به اسم تولد بهم میداد.

از اونجاییکه علاقه وافر به ظروف کریستال،سبز؛سرمه ای داره هر سال یه تکه از ظروف رو میخرید مثلا یه سال شکلات خوری؛سال بعد شراب خوری مع البت تغییر کاربری پیدا کرده بود به شربت عرق بیدمشک خوری.

تا اینکه در سن بیست سالگی ؛اراک،خوابگاه سبزینه اتاق دوازده نقری یاس تولد گرفتم به همراه کیک شکلاتی و هندوانه که صاحبش گفت:مثه خون قرمزه برو حالشو ببر؛اما کلم کدو ترین هندوانه عمرم رو دیدم!!

یه دوربین دیجتیال هم داشتم  برای ثبت خاطرات برای آینده ؛به دوست گرامی که میخواست عکس بگیره گفتم:سه ثانیه نگه میداری بعد دکمه رو میزنی و ایشون حافظه اش بدتر ماهی اصلا سه ثانیه رو نشنید و خلاصه وقتی عکس ها رو گرفتم

همه عین هو جن بو داده افتاده بودیم و هرکی میخواست عکسا رو ببینه زیر لب یه بسم الله پرهیز میگفت.

پارت دوم:

امیرعلی نوزدهم اردیبهشت سال نود وچهار ساعت نوزده به دنیا اومد؛با یک کیلو مو،نیم کیلو مژه و یه مشت پر واستخوون

و من بغایت ازش بدم میومد و وقتی می دیدم مجید قربون صدقه این کدو تنبل  زشت میره؛میگفتم واسه دلداری منه

تا اینکه کم کم جون گرفت(سه چهار ماه بعد تازه خوشم اومد ازش)

و حالا شده سه ساله و همه ی زندگیم شده امیرعلی؛با حرف زدنش آرومم میکنه و به زندگی امیدوار میشم

وقتی میگه:به جووون خدا؛دوسِت دارم،من آب قند لازم میشم.

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان