تمجید
دختـر هابیل یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۹ 1:4تو نظرات در مورد کتاب نوشته شده بود
کتابی فوق العاده که تا لحظه آخر روی زمین نمیذاری از بس جذابه و کلی تعریف و قر و غمزه
کتاب رو خوندم، اما اگه ناراحت نمیشن دوستان ، چندین بار زمین گذاشتم، باید بساط افطاری رو آماده میکردم، به بچه و بچک رسیدگی میکردم
خلاصه کتاب همچی آش دهن سوزی هم نبود.
یادمه به یکی از دوستان که عاشق هنرهای دستی بود از پیشینه قالی بافتن خاندان مون صحبت میکردم و گفتم:منم بهمراه داداشم کریم یه قالیچه کوچولو تو بچگی بافتیم مزین به «یاحسین»
کلی ای جان چه هنرمندانه چقدر شگفت انگیز نثار ما کرد
در حالیکه نمیدونست اینقدر بی ریخت و بی لعاب بافته شده بود که نگو،
طوریکه در یک بی سلیقه گی محض «ی» حسین با زمینه یجور بود و همه یا حسن میخوندن
و وقتی پرسید، هنوزم داریش این اثر رو؟!
نمیدونست از ترس متهم به تبری بجای تولی جستن یه جا گم و گورش کردیم.
و اون یه آخی چه حیف گفت و منم سعی کردم خودم رو بابت از دست رفتن قسمتی از تاریخ و فرهنگ وهنر شماتت کنم.
حتی نمیدونست که بچه های دوره ی ما وقتی بجای تفریح باید می بافتند، لعن و نفرین به باعث و بانی اختراع دار قالی میکردن.
تو خوابگاه اعلام شد یه مشاطه اومده، مرگ نداره
دیگه لولو بده، هلو تحویل بگیر خیلی نسخ شده
مو پرکلاغی میگیره، پر طوطی برزیلی تحویل میده به این سوی چراغ اگه دروغ بگم.
این تبلیغ پر طمطراق باعث شد دوست و هم اتاق فرزانه ی ما هم به خیل برزیلی های مقیم بپیوندد.
اون به مشاطه خونه رفت و من به مکتب خونه
دم غروب که رسیدم خوابگاه،دیدم سیخ وایساده دم در، گفتم چی شد، نوبت نداشتی مگه، رنگ نکرد؟!
گفت:رنگ کردم دیگه، بادمجونیه
گفتم:بادمجون دلمه ای یا شکم پر؟!
چشام رو تنگ کردم تا هاله ای از بادمجون اون وسط ببینم، بهش امیدواری دادم که فردا رنگش باز میشه
اما فردا و فرداهای دیگه هم اومد اما از طوطی برزیلی خبری نبود.
یا همیشه اروپا و آمریکا کشورهای متمدن و فرهیخته میموند اما با یه بحران، سر دستمال توالت گیس و گیس کشی شد.
خلاصه که دلخوش به تعریف و تمجید نباشیم،
چرا که عروس تعریفی هم....