زیباترین لبخند
دختـر هابیل یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ 10:50چند وقت پیش آقایی از آلمان با واتس آپ تماس گرفته بودند برای امور اجرایی شرکت شون نیاز به یک نویسنده داشتند.
و از من خواستن مطلبی درین باره بنویسم و بعد نظرشون رو بگن.
یادمه خونه مادرم بودم و بواسطه خرابی صدای گوشی، روی اسپیکر گذاشته بودم.
طرف گفت:خانم سعدآبادی قلم بسیار گیرایی دارید و واقعا زیبا می نویسید، قرار هست نوشته های شما به 12 زبان دنیا ترجمه بشه و بقیه ماجرا.
وقتی مادرم این صحبت ها رو میشنید و لبخند زد، برای من بسیار فرح بخش بود نه بخاطر تعریف و تمجید ابدا(اینقدر تو این سال ها مورد لطف دوستان بودم)
بخاطر حال خوب مادرم، بخاطر اینکه حس کردم بهم افتخار کرد.
خلاصه من اون روز ساعت یک بعد از ظهر زیباترین لبخند مادرم را دیدم.