از نوذری تا حسنی!!!
دختـر هابیل پنجشنبه یکم خرداد ۱۴۰۴ 17:48مادر بزرگ خدا بیامرزم همیشه می گفت:بچه مثل آهن ربا میمونه هر کاری بکنی ازت یاد میگیره
یادمه امیرعلی کوچولو که بود هنوز دوسالش نشده بود اما لپ تاپ رو باز میکرد و وقتی بهش میگفتم چیکار میکنی میگفت:پشت میذارم:))
هر روز میدید که من پشت لپ تاپ در حال نوشتن هستم.
تازگیا دیدم یه سررسید برداشته و شبیه من که شب ها در حال نوشتن و شکرگزاری هستم می نویسه
مثلا نوشته بود:امروز استقلال بازی داره حیف که امسال جام نیاورد، مشق فردا رو باید بنویسم در همین حد
من از کلاس پنجم شروع کردم به نوشتن تو جو جودی ابوت و آنه شرلی،یادمه اولین نوشته هام در مورد اظهار دلتنگی برای علی داداشم بود که سرباز بود اونم بندرعباس
من از نسلی بود که از کی بپرسم منوچهر نوذری و داریوش کاردان رو دیده بودم و کلی مسابقه این مدلی و هربار خودم رو محک میزدم.
دیشب که مسابقه ماندنی ها با اجرای فرزاد حسنی شروع شد امیرعلی سریع صدام زد مامان بیا این مسابقه که دوست داری
و وقتی من هنوز مجری نصف سوال رو میگفت و درست جواب میدادم ذوق میکرد و برام دست میزد به اکثر سوالات جواب میدادم و مجید تعجب کرده بود و میگفت:تو چرا نمیری تو این مسابقه؟!
اینجانب گلویی صاف کردم و گفتم:خواستم برای شما ثابت شده باشم که شد بقیه برام مهم نیستن!!
دوستان بعد از این اظهارات شیخ، جامه دریدن و سر به بیابان نهادن:)
خلاصه که بچه ها همینجوری یاد میگیرن