قدم قدم
دختـر هابیل شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ 10:53
یادمه مادرم هر وقت نقشه ی جدید قالی رو دست میگرفت
معتقد بود کسی نیاد تو اتاق که قالی سنگین بشه یعنی به پا قدم اعتقاد داشت
من نمیدونم سر کتاب«مادربزرگ سلام رساند وگفت متاسفم »کی منو دید که این کتاب بی صحب تموم نمیشه
+گاهی تو زندگی دلت یکی رو میخواد که استثنا اینبار پا قدمش سنگین باشه و حالا حالاها بمونه اما سبکبال میره...