نماز شب
دختـر هابیل یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ 9:54
یادمه اولین باری که نماز شب خوندم ترم دو دانشگاه بودم
یه حس خاصی داشم فک میکردم سوگلی خدا منم
بچه ها که خوابیدن بلند شدم تو حیاط وضو گرفتم واومدم تو اتاق
بماند که سرم محکم خورد به چوب لباسی دم در :))
گفته بودند که باید خضوع وخشوع داشته باشی و نمه اشکی
خضوع وخشوعش رو گیر آورده بود که مونده بودم تو آبغوره اش که یهو یکی از بچه ها یه خرناسی کشید
که من دو متر هوا جستم و این هم زمینه ساز اشکی شد که پشت بند ترسو بودنم بود
اون شب منتظر هاله ی نور هم بودم اما خبری نشد :)
+اما تو که نماز صبحت قضا میشه حداقل اون گوشی وامونده ات رو بذار و یه نماز شب تو کمرت بزن