ابر مهربان
دختـر هابیل سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ 5:38
تو حیاط خوابیدم و بالا سرم پر از لحاف کهنه(شما بخوانیدابرهای عقیم و اخمو)
یکیشون تو چشام زل زده و میگه بدبخت تا صبح هلاکیا!!!
برو زیر کولر گازی بخواب
یکیشون تو چشام زل زده و میگه بدبخت تا صبح هلاکیا!!!
برو زیر کولر گازی بخواب