مشق شب
دختـر هابیل جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶ 9:0
دانشگاه که میخواستم برم
گفتم یه معلم مهربون خواهم شد
هرچند عارفه گفت کاش هیچ وقت معلم نشی
از بس سخت گیری!!
گفتم تایم آخر کلاس یا شعر خواهم گفت یا کتاب خواهم خواند یا خاطره
بعد گفتم شاید رفتم رادیو،قصه ی هزارویک شب گفتم
بعد گفتم موسیقی کار خواهم کرد و تا صبح خواهم زد و خواهم خواند
اما حالا رسیدم به مرحله ای که اگه به آرزوهام
نرسم من مقصرم
تایم به تایم زندگی باید آموخت...