باب المراد

دختـر هابیل جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ 16:30
کربلا که رفته بودیم امیر مریض شد و تب واسهال و یه بدبیاری درست حسابی

طوریکه من ب عنق ترین آدم شده بودم 

به قول دوست قمی ام؛گوشت من لب طاقچه ست به آنی تموم میشه 

پا چشم گود افتاده بود کلی لاغر شده بودم 

تا اینکه یه بابایی گفت: جوش نخور 2تومن نذر شازده قاسم کن خوب خوب میشه 

ما تو دریای کرم کربلا بودیم پیش امام حسین (ع) باید با تیپاکس نذر شازده قاسم میکردم

حالا شده قضیه ما: خدا رو ول کردیم چسبیدیم به...

نتیجه: کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه؟؟

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان