بابا

دختـر هابیل یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ 22:49
چند شب پیش رفته بودیم رستوران کوروش

یهو یه مرد کت وشلواری از کنارم رد شد

یاد بابام افتادم

موندم چرا هنوز حرف بابام رو میزنم صدام میلرزه...

تو دلم میگفتم کاش بود یه چیزی میخورد

اصلا دیگه نتونستم چیزی بخورم هیچی...

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان