بگو سیب

دختـر هابیل پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۶ 16:6
 

خدابیامرز عمه ام همیشه میگفت:ما جزو طایفه کم شانس هایم اصلا بد شانسا

پر بیراه هم نمی گفت؛به ما که می رسید آسمون خیرسرش می تپید!!

یادمه زاغک نمکی برای جلب فالوئر بیشتر یه نمک پاش هایی رو به سیستمش اضافه کرده بود
الله بختکی تو بعضیاش هم پول بود.
یعنی میخوام مرده شور این بخت اقبال کج مدارم رو بشوره که یه بار

محض رضای خدا،اصن دل خوش کنه یه ده تومنی مدرس در بیاد دریغ!!

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه به آب زمزم وکوثر سفید نتوان کرد

اندازه یه خاور نمک پاش پلاستیکی واسه جهیزیه ام جور کرده بودم اما دریغ از یه هله پوک

بخت بد تا به کجا می کشد آبشخور ما؟؟
تو یک بعد از ظهر گرم تابستون که با وسواس بسیار در حال بطالت عمر بودیم
و پس از دیدن خیانت فراوان از سوی زاغک نمکی،

مشغول خوردن یه پفک دیگه بودیم که تا بحال اسمش رو هم نشنیده بودیم

در همین اثنا خانم دکی برگه کوچکی رو بین پفک ها دید که نوشته شده بود تبریک دوربین عکاسی

لازم به گفتن نیس که اینجانب بعد از شکست عشقی از زاغک بسی طربناک شدم وهوچی گری درآوردم

ویک در میون اشاره داشتم بازم ببینید شاید دوربین فیلمبرداری هم توش باشه که دوستان به طرق مختلف منو رهنمود فرمودند

در اولین فرصت به عمه گفتم تغییر عقیده بده چون طلسم بد شانسی ها تموم شد.

وقتی به سوپری محل رفتیم بابت گرفتن هدیه،تعجب کرده بود که دوربین عکاسی تو کار باشه
جالب تر اینکه همه ی همساده ها شروع کردن به خرید پفک بی نام ونشون
صاحب سوپری گفت: باید با شرکت این محصول هماهنگ کنه و این هماهنگی چند ماهی طول کشید وخانم دکی در پی احقاق حقوق حقه اش یه بند زنگ میزد شرکت این پفک کوفتی و خواهان دوربین بود
اینجوری بگم که سریش به معنای واقعی کلمه
تا اینکه دوربین مورد نظر رسید.

همیشه تصور آدما با اون چیزی که تو واقعیت میبینه متفاوته واین یعنی اول تو ذوق خوردن،

خانم دکی گفت:نوِ یعنی؟!!

لابد،نوهم نباشه حتمنی برای یه خانم دکتره که هر روز با خودش تا مطب میبرده لنزش رو استریل میکرده وبر میگشته

شروع کردیم به عکس گرفتن؛از اونجاییکه همه ی خونواده عکس از بچگی داشتن غیر از من،من در پی جبران برآمدم

چون تازگی متوجه شده بودم تنها عکسی که فکر میکردم منم بغل مامان،نگو من نیستم وفاطمه ست!! موقع چاپ عکسا رسید باور نکردنی بود این حجم از منکسره وزشت بودن
مثلا لبخند ژکوند زدی اما طوری نشون میده انگار پِزک وا کرده ای(شما بخوانید تغییرات ناگهانی در لب و لوچه)

یکی از یکی دیگر زشت تر عین هو اوشنگا(شما لازم نیس بخوانید)

بعد از دیدن عکسا،دچار یاس فلسفی و اضمحلال درونی شدم که عمه جان گفت: کجاست این مشکل گشای طایفه

که من گفتم:گلیم بخت کسی را...

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان