حمله آچار فرانسوی

دختـر هابیل جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۶ 11:23
مجید دیروز برای کاری رفت روستا وسپرد حتما بری خونه مامانت وشب تنها نمونی

هرچند من اعلام کردم من هیچ جا نمیرم اما تا مادر شنیدم گفت میخوای تنهایی غور بری چی بشه؟!

از بد حادثه امیر باز تب کرد

کریم طبق معمول از روی کرم براش شربت گرفت و اومد دنبالمون بریم خونه مادر

یه ساعتی نشستیم که امیر گفت بریم خونمون[چون کریم بلند شده بود بره خونش سیاست داره این سیکچه]

از مادر که نمیزارم تنها بری

عارفه باید بیاد پیشت حداقل

و از من لجباز یه دنده ابدا وهرگز

حالا مثلا عارفه بیاد خونه امن میشه ولکن مادر من

اومدیم خونه هرچند امیرعلی کلی گریه کرد که بریم خونه دایی

کم کم خوابش برد هرچند تب داشت وگاهی با ناله بلند میشد مسکن دادم با بدیختی

خوابش که سنگین شدم کتاب رو خوندم بدجور درگیر کتابه شدم اصولا هرکتابی که حالت خاطره مانند داره

زندگی نامه ای باشه دوس دارم شبیه کتاب های فیروزه جزایری دوما

در حال خوندن بودم که یهو یکی یکبار دستگیره در رو کشید[اینجاش خیلی باید بترسید]

دروغ چرا یهو ترسیدم آخه من در خونه رو قفل کرده بودم ایضا در ورودی پس چرا باید صدای دستگیره در بیاد

با ترس ولرز(آدم ترسویی نیستم چون از سوسک نمیترسم :)) )گوشم رو به در چسبوندم

و ناباورانه صدای نفس کشیدن یه نفر رو شنیدم[وجدانا اینجاش هم باید بترسید]

و در یک اقدام بیرحمانه و ترسناک محکم کوبیدم به در تا طرف زهره ترک شود

واز در فاصله گرفتم من باب عکس العمل طرف

اصولا هر کنشی یک واکنشی داره اما بی صحب بی واکنش بود این بار

و من خودم رو مشغول خوندن کردم تا ببینم باز میخواد چه کنه

دلم به خوندن نبود و نگام به در یه کمی ترسیده بودم به خاطر امیر که طرف منو بکشه اینو چیکارش میکنه

کتاب رو گذاشتم کنار و با یه آچار فرانسه در رو بی محابا باز کردم تا طرف رو نابود کنم اما هیچی نبود

هیچی

و من پیروزمندانه وارد اتاق شدم برق رو خاموش کردم بخوابم صدای تق وتوق یخچال

صدای منقل کرسی صدای تق در ورودی اینوری هر صدایی طنین انداز بود و من گفتم بدرک :))


اما اگه دزد اومد خونتون سعی کنید شمشیر جومونگ رو داشته باشید

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان