رفیق ناباب
دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۳ 15:4خانم دکی شیفت شب بود، بچه ها اومدن اینجا
علی خواهرزاده گرام کلاس اولی استرس درس و مشق داره
هی میگفت:یه املا بهم بگو، اینم تموم شه یه مشق دیگه دارم
امیرعلی دستگاه بازی رو روشن میکنه در حالیکه هیییچ مشقی خودش ننوشته و بهش میگه :خیلی خودت رو درگیر درس و مشق نکن:/
مرید به حرف مراد و شیخ گوش کرده و با هم ایکس باکس بازی کردند.
نتیجه اخلاقی :آدم یه رفیق میخواد که گاهی دلخوشی الکی بهت بده:))