رکورد رکود

دختـر هابیل یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 9:14

یکی از خوبی هایی که رکود اقتصادی داره و کسی بهش توجه نمیکنه اینکه قبلا وقتی میومدی مشهد بعد میگفتی اوووه این همه بار رو کجا جا بدیم

اما این دفعه با فراغ بااااال بی بار و بنه برمیگردی

شکر ایزد:/

تا باشه از این غما!!

دختـر هابیل یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵ 9:9

تو صحن انقلاب منتظرم تا اذان بگن

یه خانم یزدی میگه این سجاده برای خودتونه ؟!

غمتون نیست من دو رکعت نماز باهاش بخونم

آخه چه همی چه غمی؟!

تا باشه از این غما:))

امامزاده جدید

دختـر هابیل دوشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۵ 15:49

امیرحسین یه نمه ارث از مادربزرگ گرام گرفته و دعا و نفرینش کارسازه.

جمعه که روستا بودیم ساعت 5صبح از خواب بیدار شد و گفت:چطوره ما هنوز زنده ایم و چهار روز دیگه جنگ میشه.

گفتم:بخواب خبری نیست. اما تو گروه خانوادگی شرح ما وقع رو گفتم.

خب چی شد؟!

جنگ شد.

امروز یکی از فامیل میگه به امیرحسین بگو همچین مشکلی دارم برام دعا کنه.

گمونم یه کارت خوان بگیرم برای رتق و فتق امور ملت.

بهرحال هر امامزاده یه کارت خوان داره دیگه:))

حفظ ظاهر!!

دختـر هابیل سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ 20:4

تو یه جمع فامیلی بودیم که من یکی درمیون ازشون خوشم نمی اومد. ولی جبر زمانه و بخاطر اون یکی درمیون بقیه که مورد احترام بودند همی حضور بهم رساندم.(داخل پرانتز من از هر صدتا کارت دعوت و درخواست یکی دوتا رو برم که گاها اونم بزور و اصرار مادرمه. پرانتز رو بی زحمت ببندید)
خلاصه
تا اینکه یکی از اوناییکه من خوشم نمیومد ازش در حال ایراد سخن بود که دیدم عارفه که روبه روی من نشسته بود بهم پیام داد ایتا چک شود.
حالا چی باشه خوبه؟!
یه عکس از چهره من که نشون میده چقده وحشتم شده از حرفای ناطق جمع و کنارش نوشته:حفظ ظاهر کن!!
خواستم بگم :حفظ ظاهر در قاموس ما نیست.
شعر و وِر نوشت:زندگی بغایت سخته،بودن بعضی ها سخت ترش هم میکنه!!

شبکه چهار

دختـر هابیل سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ 19:12

نشد نداره من تو ماشین آهنگ گروه بمرانی یا سهیل نفیسی رو بذارم
بعد یکی نگه "دیوونه اینا چیه گوش میدی؟"
عارضم خدمتتون که بهنام بانی و تقی و نقی بند مند رو همه گوش می‌کنند اما کیه که شبکه چهار شبکه فرهیختگان رو ببینه!؟
دیگه بیش از این تواضع و فروتنی در من جایز نبود.
حالا تو بیا یه "ری را" از سهیل نفیسی و یه دونه آهنگ" گذشتن و رفتن پیوسته" از بمرانی رو گوش کن بعددد بیا بگو دیوووونه اینا چیه گوش میکنی:)
پیوست :تو خیلی دوری...

نجیب بودن سیری چند؟

دختـر هابیل دوشنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۵ 13:54

تو زندگی نجیب نباشید باید گرگ بود.
امیرحسین جزو اون دسته آدمایی هست که دهنت سرویس میکنه تا به خواسته اش برسه و یه جمله طلایی داره"انگده میگم تا برام بخرید"
نتیجه:به مقصود میرسه
حالا امیرعلی با شنیدن کلمه نه نمیشه و با گفتن:اکی
قضیه مختومه اعلام میشه.
حالا این وسط کی برده؟ اونیکه نانجیب
یا ایها الذین آمنوا مگه تو اسبی که نجیب باشی؟
نجیب بودن سیری چند؟!!
موسسه که بودم یه قسمت بود برای عروس و داماد هایی که بضاعت کافی رو نداشتن و چند قلم جهیزیه بهشون داده می‌شد.
یه عده کلی کپی سند ازدواج و این اباطیل انضمام شده بهش رو میاوردن و میگفتن کی بهمون میدین
و آقای اسلامی و آقای فرزین میگفتن:زنگتون خوایَم زد!!
آیا زنگ میزدن؟!
قهریست که نه
اینقدر خود موسسه خر رنگ کرده داشت که به زنگ و وازنگ نمی‌رسید.
ولی یه عده بودند هی زنگ میزدند یه روز درمیون میومدن موسسه و یه کلافگی حال بهم زنی به مسولین ذی ربط القا می‌کردند و برای تمام شدن این کلافگی، کالای مد نظر داده می‌شد و تمام.
حالا این وسط کی برده اونیکه منتظر تماس یا اونیکه خودش هی هی هی تماس گرفته!؟
خلاصه برای رسیدن به مقصود لطفا نجیب نباشید
تا می توانید لجام گسیخته باشید.

مکتب نانجیبیسم:برای رسیدن به خواسته هاتون مُصر باشید.

*زنگت خوام زد رو یک فحش مدرن در نظر بگیرید.

لطفا توجه نکنید!!!

دختـر هابیل شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ 16:56

امیرحسین :من یه چیزی متوجه شدم، دیشب متوجه شدم!!
من:چی؟!
امیرحسین :بعدش هم گریه کردم !!
من:خب چی بوده؟!
وقتی من بزرگ بشم تو دیگه مردی دیگه نیستی این خیلی بده.


*امان از وقتی آدم تو زندگی متوجه چیزی بشه، دیگه کلکش کنده ست.


پزشک نوشت:دیوانه باشید و رها...

بفرمایید روضه:|

دختـر هابیل شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ 16:46

بچه که بودم وقتی مادرم چادر چاقچور می‌کرد که بره روضه
نوچ نوچ من شروع می‌شد که بابا ولمون کن دوباره روضه
من نمیام همش روضه های تکراری من نمیام.
نمیدونستم روزگار جوری میچرخه که هر روز روضه جدید داریم.
کی باور میکنه تو یه سال دوتا جنگ داشتیم یه فتنه و کلی شهید و داستان...
تتمه کاری که من کردم چی بود؟!
پریز برق رو کشیدم تلویزیون رو خاموش کردم، تقویم سال 1404 رو تمام نشده تو سطل آشغال انداختم و شروع کردم به خونه تکونی...
دوستی میگفت:اینستا وصل شد نمیای؟!!
گفتم:من حوصله شنیدن روضه های جدید رو ندارم من حوصله این حجم از عذاب رو ندارم من حوصله خودم رو هم ندارم
بذار مادحین عزیز فعلا روضه هاشون رو بخونن:/

تو گوش به فرمان فرمایشات رهبری مباش!!!

دختـر هابیل شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ 9:4

تنها درسی که امیرعلی امسال خوب یاد گرفت و خیلی خوب عملی کرد.
درس هدیه بود و کلام بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران
اونجائیکه امام خمینی میگه:موقع تفریح درس نخوانید و موقع درس تفریح نکنید!
مع البت خرد مجسم فقط بند اول رو بلد هست و به بند دوم فرمایشات ایشان وقعی نمی نهد.
جای شکرش باقیست که هنوز این شعر امام خمینی رو ندیده و نشنیده که میگه:"در میخانه گشایید به رویم شب و روز که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم!!

افتادی

دختـر هابیل جمعه هشتم خرداد ۱۴۰۵ 17:6

افتادی...

از چی؟!

از چشمم!!

دقیقا وقتی فکر میکنی دنیا رو سرت خراب شده و خراب خرابی

و یکی همون لحظه از این شرایط خنده مستانه میکنه از چشمت برای ابد و یک روز می‌ افته...

آب، خواب

دختـر هابیل پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ 13:51

من تو کل این جنگ فقط به یک نفر فکر میکردم
به منِ او، به قیدار به ارمیا به نیم دانگ پیونگ یانگ
بله به رضا امیر خانی
کسی که نهم آذر 1404دچار سانحه پاراگلایدر شد و رفت تو کما تا همین امروز
کسی که یه تنه فعل دنیا رو آب ببره اینو خواب میبره رو صرف کرد.
خیلی خبرها شده پسر پاشو دیگه...

اشک و لبخند

دختـر هابیل پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ 12:13

صبح روزی که جنگ شد من و مجید داشتیم به یک کلیپ می خندیدیم.
سه روز قبل ترش مجید، کاشت مو انجام داده بود و اون روز صورتش ورم کرده بود منو یاد دون دون کارتون الستون و ولستون انداخته بود.
یه کلیپ بود که پسر اینقدر تغییر کرده بود که چهره شناسی گوشیش اونو تشخیص نمی‌داد و صفحه براش باز نمیشد.
کلی خندیدیم و یهو نت قطع شد و زیر نویس همه شبکه ها نوشت:خبر فوری جنگ شد!!
اندازه یه کلیپ یه دقیقه ای اشک ها و لبخندها دوام داشت...

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان