یه هم اتاقی قمی داشتم سال 85
(اوووه بیست سال پیش بود گرد پیری داره میشینه)
این بشر یه اصطلاح داشت که میگفت:گوشتم لب طاقچه ست تا میرم یخورده پروار بشم ،از غصه آب میشم.
واسه هر نفسی هم که میخواست بکشه از جعفری تبار استخاره میگرفت،وقتی استخاره خوب اومد با یکی نامزد کرد و پسر هم فلنگ رو وسط کار بست و رفت خارج، جعفری تبار هم که بعد به سه بار اعدام محکوم شد:/
حالا ایناش به ما چه به ادامه داستان توجه فرمایید.
چند وقت پیش یه مشتری چهار تخته 12متری 1200شانه سفارش داد
تو این مواقع جا داره تو ذهن این صحبت پلی شود که "من دارم به اندازه ،غنی ام غنی از همه دنیا" یا لاتیش رو پر کنی یه سهراب تنگش بذاری،یا هی دیالوگ آقوی همساده رو بذاری تو پول غرقم:))
سفارش که اکی شد به مجید گفتم میخوام گوشم رو سوراخ کنم
سوراخ که داره، سوراخ های متعدد دیگه :)
میخوام با سود فرش ها از این گوشواره گیلاسی های بلند بگیرم که وقتی سرتو تکون میدی دیلینگ دیلینگ صدا میده.
مجید:سوار اسب لخت نشو بچه جون(شما بخونید تا قطعی نشدن یه کار آن را علنی مکن بچه جان )
خلاصه فرش ارسال شد و چند روز گذشت تا اینکه مشتری پیام داد خانم من 4تخته سفارش دادم چرا سه تا اومده باربری
من برنمیدارم من پول 4تخته دادم.
راست میگفت.
زنگ زدم باربری جویای فرش
زنگ زدن به باربری ها از زنگ زدن به دفتر ریاست جمهوری سخت تره.!!
بعد کلی زنگ زدن آخرش نمیدونم چه فکری کردند و جواب دادن گفتم یه دونه فرش ها نیست کجاست؟!
گفت:واقعیت اینکه راننده میخواسته زودتر بار رو ببره، از قضا در خونه پارک میکنه تو باربری نبوده فرش ها ،و از چهل تا بار یه دزد میاد یه دوازده متری میدزده و میخواسته یه شش هم برداره یکی میرسه ول میکنه میره و از قضا فرش شما بوده.
یعنی دارید میگید از چهل تا فرش ادل اومده به بار من زده؟
آره ما نمیدونستیم از کیه تا صداش در اومد!!
راننده هم درگیر پلیس و کلانتری خودش هم بدبخت تازه این کار رو شروع کرده
حالا باید پولش رو بده تا بخره فرش رو.
به مشتری گفتم معلوم نیست اون یکی کجاست برگشت بزنید تا دوباره چهارتا بیاد.
پیدا کردن دوباره چهارتا تخته فرش شبیه قبلی و ارسال فوری کار شاقی بود. ژاژ خاییدن من هم نسبت به دزد بیشرف و راننده هم بیفایده بود،لابد حکمتی داشته طبق معمول:|
راننده اومد شرکت و واقعا بدبیاری از سر و روش میبارید اما
من مسـئول شل گوشی اون نبودم، مجبور شد نزدیک چهل میلیون به شرکت بده تا بتونیم از یه شرکت دیگه چهار تا فرش 1200شانه گلبرجسته بخریم.
حالا شرکت ها یا تک داشتند یا رنگش با اون یکی فرق داشت یا تا ده دقیقه پیش داشتن الان تموم کرده بودند، و از اونور مشتری راه به راه خانمی چه شد فرشای ما؟!
روانم ساییده شده بود:/
امیرعلی گفت:من دعا میکنم برات اما بجاش 5میلیون میگیرم.
با امیر دو میلیون بستم و رفت برای دعا کردن، مظنه دعا چقده گرون شده!! 500 هم خودم نذر شازده هاشم، امامزاده نزدیک خونمون کردم.
یه نذر نون و پنیر خرما به نیت حضرت رقیه هم تو حرم سلطانعلی بن امام محمد باقر در مشهد اردهال.
مجید میگفت :یه فرش فروختی به همه امامزاده های داخلی و خارجی بدهکار شدی که، نگفتم سوار اسب لخت نشو:)
خلاصه بعد کلی صلوات و نذر و نیاز فرش رو فرستادیم واینبار بجای سهراب ،تنگش آیت الکرسی خوندم.
و برای جبران اتفاق پیش آمده دوتا پادری هم دادم
اما رُسم کشیده شد. وقتی رفتم وزنه دیدم گوشت منم لب طاقچه ست مع البت نمیدونم این سه کیلو و چهارصد که کم کردم بخاطر فستینگ و نقصان کالریه یا نقصان آرامش روح و روان.
راستی بعد صفر ان شاء الله ان شاء الله ان شاء الله میخوام گوشم رو سوراخ کنم :))
متعاقبا نتایج دیلینگ دیلینگ را اعلام میدارم.
نتیجه اخلاقی :تو زندگی شل گوش نباشید چوبش خیلی درد داره.
شریف زندگی کنید و دزد نباشید.
حدیث نوشت:امیرالمؤمنین: همیشه کاری به موفقیت میرسد که سر پوشیده بماند.
دعا نوشت:بارالها هر هفته 4تخته 1200بی دردسر بفروشم دمت گرم:))
راستی مجید اسب منم دیگه زین داره لخت نیس:))