شهاب ثاقب
دختـر هابیل پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ 15:56دیشب من سر به هوا ترین آدم روی زمین بودم.
برقا ساعت 7رفت و اینجا تو روستا هیچ چی پیدا نبود
همه رفته بودند روضه من تنها تو ایوون دراز کشیده بودم
دیدم آسمون پر از ستاره ست که یهو یه شهاب سنگ گشنگ رد شد خیلی ادامه دار بود من که بعد از سال ها شهاب سنگ می دیدم از هیجان جیغ کشیده و گفتم عههههههههههع.
و این عشق بازی من با آسمون و ستاره ها و شهاب سنگ دو ساعتی طول کشید.
دفعه اولی بود که از برق رفتن خوشحال بودم و دوست داشتم حالا حالا قطع باشه.
گمونم بد نباشه گاهی نصف شب برم کویر و ستاره بازی کنم*)