اشک و لبخند
دختـر هابیل پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ 12:13صبح روزی که جنگ شد من و مجید داشتیم به یک کلیپ می خندیدیم.
سه روز قبل ترش مجید، کاشت مو انجام داده بود و اون روز صورتش ورم کرده بود منو یاد دون دون کارتون الستون و ولستون انداخته بود.
یه کلیپ بود که پسر اینقدر تغییر کرده بود که چهره شناسی گوشیش اونو تشخیص نمیداد و صفحه براش باز نمیشد.
کلی خندیدیم و یهو نت قطع شد و زیر نویس همه شبکه ها نوشت:خبر فوری جنگ شد!!
اندازه یه کلیپ یه دقیقه ای اشک ها و لبخندها دوام داشت...