بفرمایید روضه:|
دختـر هابیل شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ 16:46بچه که بودم وقتی مادرم چادر چاقچور میکرد که بره روضه
نوچ نوچ من شروع میشد که بابا ولمون کن دوباره روضه
من نمیام همش روضه های تکراری من نمیام.
نمیدونستم روزگار جوری میچرخه که هر روز روضه جدید داریم.
کی باور میکنه تو یه سال دوتا جنگ داشتیم یه فتنه و کلی شهید و داستان...
تتمه کاری که من کردم چی بود؟!
پریز برق رو کشیدم تلویزیون رو خاموش کردم، تقویم سال 1404 رو تمام نشده تو سطل آشغال انداختم و شروع کردم به خونه تکونی...
دوستی میگفت:اینستا وصل شد نمیای؟!!
گفتم:من حوصله شنیدن روضه های جدید رو ندارم من حوصله این حجم از عذاب رو ندارم من حوصله خودم رو هم ندارم
بذار مادحین عزیز فعلا روضه هاشون رو بخونن:/