فـرار کنید...
دختـر هابیل سه شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۵ 19:50دیدیم مد شده ملت بازپست میزارن ما هم این بار گفتیم به یاد گذشته وباز پست بریم...
محرم دقیق اگه نگاه کنی بعد از دهه عاشورا تموم شد.امسال ما نفهمیدیم محرم چی بود..؟؟اول خیلی بوش می اومد ..اما هرچی نزدیک تر شدیم دیگه از بو خبری نبود...محرم امسال نه به بیدگل بودم نه کاشان ونه روستا مشهد اردهال...فقط یه هیئت دیدم اونم قائمیه بود که خداییش قشنگ خوند،هیئت دربریگ با بارون همراه شد وما ندیدیم...هیئت مختص آّبادکه من خیلی دوسش دارم امسال بیخود وبی جهت بودن رو به حد اعلا رسوند اصولا میگن همینطور که ماشین هرسال باید معاینه فنی بشه آدما هم نیاز به معاینه فنی دارن،محله مختص آباد هم مستثنی نیست باید هرسال یه طرحی نو دراندازه تا بتونه از القابی که بهش دادن پاسداری کنه..حالا من کاری به هیئت خانم هاشون ندارم که....نیم ساعت شازده سلیمون معطل میشی دمامه زنشون میاد، ترافیک ایجاد میکنن بعد نصفشون اینجا نصفشون هاشمیه خودشونم گیج میزنن بعد میخوان دربریگ نخونن یه راه صعب العبور رو انتخاب میکنن یعنی....(تف تو این سیاست)
مراسمای کاشون هم خیلی زود تموم شد بعد از اذان مغرب شروع می شد خیلی بخواد طول بکشه 7:30 فاتحه رو میخوندن وبعد هم شام، منو غذاشون خیلی جالب بود کشک بادمجون،ماکارونی،شامی...خیلی ساده وبی ریا بدون هیچ سیاستی....
تاسوعا رفتیم روستا هوا بس ناجوانمردانه سرد بود فقط تو اتاق تند تند راه می رفتم وبه خودم می گفتم نخواب تو باید زنده بمونی،تا زندایی ومجید کرسی رو علم کنن،چه حال میده زیرکرسی خوابیدن وچای خوردن..داشتم گرم می شدم وبعد افقی، که دیدم یکی از مهمونای دایی اومدن، تو عمرم اینقدر ازاومدن مهمون تبری نجسته بودم.باید خیلی مودب بشینی الکی بخندی وبدتر بچه ی بی ادبشون روتحمل کنی..بعداز ظهر دایی گفت سرده میریم کاشون دوباره فردا میام تا اتاق هوا بگیره خیلی این حرف به دلم نشست ذوقیده بودم هوا پراز مه بود ولی اومدیم ،اینقدر سردم بود که 8نشده خوابم برده بودهرچند 3نصف شب بلند شده بودم وهوس میوه کردم...روز عاشورا فرا رسید وتلویزیون ولکن آرون نبود...طی بیانیه ای من وخواهرشوهرای گرام اعلام کردیم نمیایم مشهد 3به 3شدیم مجید والدینش مشهد رو انتخاب کردن وماهم تو خونه رو...تصمیم گرفتیم برای اولین بار که عاشورا مشهد نرفتیم بریم پانخل سرفره آخه شب قبل یه خانمه می گفت که خیلی حاجت میده ووقتی نخل رو بلند میکنن یه جوشش وغلیانی در تو ایجاد میشه که رو پا بند نمیشی واسم جالب اومد ساعت 2بعداز ظهر حسینیه بودیم خیلی خوشم نیومد کلا من دفعه اول به جای غریب عادت ندارم واسم خیلی نامتجانس اومد(جون من کی درست این کلمه روخوند؟؟)یهو مابین یاحسین گفتن نخل رو بلند کردن جیغ وشیونی بود که هوا رفت لحظه اول هنگ کردم که چیه؟؟دیدم ملت بلند شدن وبر سروسینه میزنن..من هنوز درگیر بحث جوشش وغلیان بودم هرچی در خودم وارسی کردم خبری ازش نبودخواهر شوهرا اینگار غلیان کرده بود چون بیقراری میکردن...(خاک تو گورم)
دنبال نخل راه افتادیم کوچه های تنگ آشتی کنون رو پشت سر میذاشتیم وفقط یه شعار میدادن که دیگه رو خط اعصاب نداشتم راه میرفت«وای حسین کشته شد»تو کوچه ها نذری میدادن واینجا بود که متوجه شدم کاشونیا تو چتربازی دست بیدگلی ها رو از پشت بستن وسند به اسم خودشونه..
تو یکی از کوچه ها که رد میشدیم خانمی رو دیدم آچار فرانسه دستشه وبدو بدو میره یجا همینطوری که نزدیک میشدم بوی گاز از بوی محرم بیشتر شده بود انگاری نخل خورده بود به علمک گاز و زیر گذر پر از گاز شده بود ووقتی ما داشتیم رد میشدیم دیگه نمی تونستن کاری بکنن یادآقای ایمنی« بیدگل اندیش» افتادم می تونست اینجا یه مانوری داشته باشه..وفقط مردی که کنار علمک بود گفت فقط بدو بدو فرار کنید که الان همه میره رو هوا این جمله به مردم شجاع کاشان گفتن همان وسیل بنیان افکن
وهجوم مرگبار همان اینقدر جیغ وشیون کردن که نگو وبا اون لهجه قشنگشون هی می گفتن«یا اِمام حُسین الانه که بمیرم،نِـمیرم؟»یعنی له میکردن ومی رفتن من هم خندم گرفته بود وهم نگاهم به خواهرشوهرا که گم نشن یه بار وبه این که بعد عمری اومدیم اینجا،با مجید لج کردیم نرفتیم مشهد حالا تو این زیر گذر قرار جان به جان تسلیم هزارآفرین کنیم.یاد هشدار برای کبری 11هم افتادیم حالا که تا اینجا اومدیم انفجار از پشت سر وپرت شدن،فقط منتظر یه خروجی بودیم دیگه ملت بیخیال نذریای مفت هم شده بودند وفقط فریاد می زدند،فـــرار کنید...طوری که جلوترها به وحشت افتاده بودند که چی شده خانما سرعتی عمل میکنن؟؟
یکیشون گفت:«پلنگ حمله کرده؟؟»
بابا پلنگ کجا بود ؟چقدر این کاشونیا فیلم تخیلی می بینن؟؟بهرحال فرار کردیم از معرکه وبماند چقدر پیرزن زیر دست وپا له شد اصلا کنسرو شد...
وقتی اومدیم بیرون بعد از استعلام افراد مورد نظر زدیم زیر خنده هرچند روز عاشورا وخنده ..!!!
بعدا وجدانم خاریدن گرفته بود استغفرالله ...ولی اینو گرفتم که همه شعاره،ملت جونشون به جونشون وصله...فدایی خیلی کمه...
نتیجه:محرم هم اومد ورفت ودوباره میاد
هرجا آقاتون رفت،دنبالش برو تا صحنه اکشن نبینی
خداییش داشتیم میمردیم الکی الکی
زندگی وبودن با کاشونیا یه لذتی داره که نگو...
بیدگلی ها بجنبید که کاشونیا تو چتر بازی مقام اول رو آوردن یخورده همت...
امام حسین شرمنده که هنوزم غریبی..