شاخ نبات شما

دختـر هابیل دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵ 16:47

دوره کارشناسی یه هم اتاقی داشتم به نام الهام براتی از نجف آباد
یه دیوان حافظ داشت و هر شب تفال میزد و خیلی روان میخوند
ازش پرسیدم چجوری اینقدر راحت میخونی
گفت:مادرم دوره راهنمایی برام این دیوان رو خریده و هر شب خوندم
دوره راهنمایی که ما کفتر کاکل بسر میخوندیم اون سال ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد میخوند.
اوووف بر ما.
تا اینکه روز تولدم برام بچه های خوابگاه یه دیوان حافظ گرفتند و هنوز دارمش و من هم شروع کردم به هرشب خوندن و تفال زدن.
امروز روز حافظ بود و من هرسال یاد اون دیوان کوچولو تو دست الهام براتی دانشجوی ترم اول ریاضی محض دانشگاه اراک میفتم.
میخوام بگم همه آدمایی که تو زندگیت قرار می‌گیرند قراره یه درس به تو بدن یا ازشون یاد بگیری یا ببینی و دیگه انجام ندی.
خدا کنه آدم های درست حسابی تو مسیرمون باشه.
نمیدونم بعدا بقیه منو با چه خاطره ای یادشون خواهند آورد اما امیدوارم اتفاقات خوب باشه:)
تفال زدم با وساطت شاخ نبات
"عزیز مصر به رغم برادران غیور ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید"
:*))

بچه ی خوب

دختـر هابیل یکشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۵ 17:28

این چهار روزی که مادر بستری بود

هزینه درمان موقع ترخیص سه هزار تومن زده شده

کریم :خب خیلی خوبه مفت بخدا صبحانه و نهار و شام باید وایمیسادی :))

مادرم :|

نتیجه اخلاقی :دختر بیارید از پسر آبی گرم نمیشه:))

دور گردون

دختـر هابیل یکشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۵ 12:31

کنکور ارشد که میخواستم بدم، تمام همّ و غمّم رو گذاشته بودم که حتما دولتی روزانه باشه.
تو همین هیر و ویر اس ام اس بازی های من و مجید شروع شده بود.
مادرم میگفت:دختر درس بخون آخرش این گوشی کار دستت میده،اصن چی میگین بِهَم؟؟
منم میگفتم:چیکار میکنم پس؟ دارم در راستای کنکور و دروس مربوطه با مجید مبادلات علمی فرهنگی صورت میدم ارواح عمه ام:/
نتیجه چی شد؟! آیا اس ام اس بازی کار دستم داد؟
با مجید ازدواج کردم و ارشد روزانه اصفهان قبول شدم.

زمان چرخید و حالا گوشی افتاده دست مادرم
مع البت اس ام اس بازی نمیکنه ولی بعد از اینکه تمام خبرهای تلویزیون رو دید و شنید،حالا سر صبر گوشی به دست اخبار جنگ و طاعون و ترامپ تهدید بمب اتم و این خزعبلات رو می بینه.
دست آخر هم میگه؟! از ترامپ چه خبر؟! خبر تازه ای نداری؟!
مادر من، تو خود کاخ سفید هم نمیدونن ترامپ با خودش چند چنده؟! من بدونم؟!
بعد دوباره گفت:این هی میگه میخوام کارشون رو تموم کنم، نکنه میخواد بمب اتم بزنه؟!
منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم:احتمالا بوش که میاد!!
و بعد هم مادر، ترامپ رو به بزک فحش گرفت.
آیا گوشی کار دستش داد؟
قهریست که بعله!
از دوشنبه که یهو بعد از ظهر گوشیش زنگ میخوره و از خواب می پره، (یحتمل فکر کرده بمب اتم زدن) سرگیجه شدید شروع میشه و فشار 18
سه چهار روز بستری شدن انواع اکو، سی تی اسکن و ام آر آی
و دیشب هم متخصص گوش و بینی و تمرین برای حرکات گوش تا اون مایع به جای اول خودش برگرده.
نتیجه اخلاقی :گوشی رو از دست بزرگترها بگیرید و اینستاگرامشون رو حذف کنید.
*به بزرگتر ها دروغ بگویید تحمل حقیقت را ندارند.
**یهو بلند نشین،یهو سرتون رو بالا نکنید مایع گوش شوخی و
جدی سرش نمیشه ، لطمات گردانی برایتان به همراه می‌آورد.
****من نکن من تو آستینته یا پشت دره خلاصه مادر این گوشی آخرش کار دست من داد یا تو:))

یه لحظه نزن

دختـر هابیل چهارشنبه هشتم مهر ۱۴۰۵ 22:23

+اینجوری که بوش میاد، این ترامپ میخواد اتمی بزنه

_یه لحظه صبر کنه من امشب کتاب نخل و نارنج رو تموم کنم

ده صفحه مونده ازش

+تو واقعا دیوونه ای

فعلا که زنده یا مردن ما دست یه جانی دیوانه افتاده، کاش اگه مردیم هم بشه هم دوباره کتاب خوند یا ادامه فیلم هامون رو ببینیم:)

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان