00:95
دختـر هابیل شنبه دوم بهمن ۱۳۹۵ 11:58
بچه ی مهمون اسب امیرعلی رو برداشته،بچه ی ما هم خدای جود و کرم یه بند ضجه میزنه بده
مادر بچه: آقای من،نفس من،همه ی هستی من،امکانش هس اسبشو بدی؟
تو دوره ی ما صحبت از امکانش هس نبود،همون اول کار یکی میخوابوندن زیر گوشِت،حساب کار دستت بیاد
مادر بچه: آقای من،نفس من،همه ی هستی من،امکانش هس اسبشو بدی؟
تو دوره ی ما صحبت از امکانش هس نبود،همون اول کار یکی میخوابوندن زیر گوشِت،حساب کار دستت بیاد