همیشه پای یک خر در میان است!!
دختـر هابیل چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۹۵ 18:42
به جرات می توان گفت که واژه ای به اندازه ی «خر»در فرهنگ و ادبیات این سرزمین متبلور نشده است،و سند و مدرک آن را میتوان در کتب و نسخ خطی و ضرب المثل ها به وفور دید.خر را مظهر و پرتره ی سفاهت،کوته فکری و خریت می دانند.چنان که شاعر می فرماید:خر عیسی گرش به مکه برند چو بیاید هنوز خر باشد،از خر عیسی مسیح گرفته تا خر ملانصرالدین وتا هر خر دیگری،خر،خرست دیگر...
حتی وقتی شرایط جامعه دچار آنارشیسم و هرج ومرج میشود از اوضاع خر تو خر سخن می گویند هرچند ادبا اصرار دارند بگویند اوضاع شیر تو شیر است،اما کماکان خر،خرست دیگر...
البته گاهی اوقات که صحبت از جنس بصرفه و پربازده میشود با گفتن عبارت«خر کار کن»به کیفیت کار می افزایند،که درین باره گوشی نوکیا نمونه ی بارز این مطلب است.همچنین وقتی کسی بنا به دلایل نامعلومی بیش از حد خودش را آرا ویراکند،مجاورین طرف با گفتن«یه خرمالیده» که در واقع میزان ومکیال رو مورد سنجش قرار داده اند او را به باد انتقاد می گیرند.
عبارت هایی چون «خرشانس»،«خرخون»و«خرکیف»هم بارها و بارها شنیده ایم.بااینحال این خر سرتا پا ادبار برغم روزگار غدار،صهبای بخت سازگار واقبال مددکار یار می شود و دری به تخته میخورد و می شود شهره افلاک!!بقول معروف
«اگر حضرت عباس بگذارد،خدا برایش بد نساخته» آنهم قضیه پشکل خرست که باز ادبا آن را «عنبر نسا» نامیدند.
خود خر بینوا هم فکر نمیکرد که زمانی ملت منتظر پشکل او شوند.
خونه ی مادر بودم و گفتم دمی ییاسایم و ساعتی دنیا ومافیها را فراموش کنم که دوباره صحبت از «عنبر نسا»شد.از آنجاییکه اولاد جفاپیشه آدم در حال استثمارست خواه انسان باشد خواه حیوان اینبار قرعه کار بنام پشکل خر زده بودند.تبلیغات مادر از کاندیدای مورد نظر شروع شده بود،همین پشکل تو نمیدونی چه کارها که نمیکنه فلانی بچه دار نمیشد که با همین پشکل حامله شد،اون روزا دوا و دکتر نبود مثه الان که،همین پشکل رو میسوزوندن دود و دمش شفا بخش بود واسه دندون درد،سرماخوردگی،باید بسوزونم بیارم تو ساختمون این پشه ها هم تارومار میشن،مادر سلس القول در حال تعریف بود و کم مونده بود عطر پشکل تنه بزنه به عطرهای فرانسوی و عرعر خر به لحن نکیسایی...
چشام گرم شده بود که یهو بوی نامطبوعی رو حس کردم دیدم مادر با یه منقل تو دست داره اتاق به اتاق رژه میره و سم زدایی
+تو رو حضرت عباس ببر بیرون اینو،آقا ما نه شیر شتر خواستیم نه دیدار عرب،خفه مون کردی...
_حالا هی من بگم خوبه عین یس میمونه که به گوش «خر» میخونم
روز بعد تمام بدن امیرعلی ریخته بود بیرون ترسیدم سرخک باشه،سریع بردمش دکتر،دکتر گفت احتمالا حساسیت داشته به چیزی به بویی به عطری...که کاشف به عمل اومد به همون عطر فرانسوی حساسیت داشته...
شب خونه مادرم بودم فضای اتاق عجیب دونفره بود مع البت دو نفر دو نفر پشه در حال عشقبازی،شب جمعه بود بگمونم واسشون،همی نشاط میرفت...
به مادر گفتم یحتمل عنبرنسا یا چینی بوده یا تاریخ انقضاش تموم شده فقط فکری موندم چطور یارو رو حاملش کرده...
_حرف نزن بلند شو سفره رو بنداز.
#همیشه_پای_یک_خر_در_میان_است
حتی وقتی شرایط جامعه دچار آنارشیسم و هرج ومرج میشود از اوضاع خر تو خر سخن می گویند هرچند ادبا اصرار دارند بگویند اوضاع شیر تو شیر است،اما کماکان خر،خرست دیگر...
البته گاهی اوقات که صحبت از جنس بصرفه و پربازده میشود با گفتن عبارت«خر کار کن»به کیفیت کار می افزایند،که درین باره گوشی نوکیا نمونه ی بارز این مطلب است.همچنین وقتی کسی بنا به دلایل نامعلومی بیش از حد خودش را آرا ویراکند،مجاورین طرف با گفتن«یه خرمالیده» که در واقع میزان ومکیال رو مورد سنجش قرار داده اند او را به باد انتقاد می گیرند.
عبارت هایی چون «خرشانس»،«خرخون»و«خرکیف»هم بارها و بارها شنیده ایم.بااینحال این خر سرتا پا ادبار برغم روزگار غدار،صهبای بخت سازگار واقبال مددکار یار می شود و دری به تخته میخورد و می شود شهره افلاک!!بقول معروف
«اگر حضرت عباس بگذارد،خدا برایش بد نساخته» آنهم قضیه پشکل خرست که باز ادبا آن را «عنبر نسا» نامیدند.
خود خر بینوا هم فکر نمیکرد که زمانی ملت منتظر پشکل او شوند.
خونه ی مادر بودم و گفتم دمی ییاسایم و ساعتی دنیا ومافیها را فراموش کنم که دوباره صحبت از «عنبر نسا»شد.از آنجاییکه اولاد جفاپیشه آدم در حال استثمارست خواه انسان باشد خواه حیوان اینبار قرعه کار بنام پشکل خر زده بودند.تبلیغات مادر از کاندیدای مورد نظر شروع شده بود،همین پشکل تو نمیدونی چه کارها که نمیکنه فلانی بچه دار نمیشد که با همین پشکل حامله شد،اون روزا دوا و دکتر نبود مثه الان که،همین پشکل رو میسوزوندن دود و دمش شفا بخش بود واسه دندون درد،سرماخوردگی،باید بسوزونم بیارم تو ساختمون این پشه ها هم تارومار میشن،مادر سلس القول در حال تعریف بود و کم مونده بود عطر پشکل تنه بزنه به عطرهای فرانسوی و عرعر خر به لحن نکیسایی...
چشام گرم شده بود که یهو بوی نامطبوعی رو حس کردم دیدم مادر با یه منقل تو دست داره اتاق به اتاق رژه میره و سم زدایی
+تو رو حضرت عباس ببر بیرون اینو،آقا ما نه شیر شتر خواستیم نه دیدار عرب،خفه مون کردی...
_حالا هی من بگم خوبه عین یس میمونه که به گوش «خر» میخونم
روز بعد تمام بدن امیرعلی ریخته بود بیرون ترسیدم سرخک باشه،سریع بردمش دکتر،دکتر گفت احتمالا حساسیت داشته به چیزی به بویی به عطری...که کاشف به عمل اومد به همون عطر فرانسوی حساسیت داشته...
شب خونه مادرم بودم فضای اتاق عجیب دونفره بود مع البت دو نفر دو نفر پشه در حال عشقبازی،شب جمعه بود بگمونم واسشون،همی نشاط میرفت...
به مادر گفتم یحتمل عنبرنسا یا چینی بوده یا تاریخ انقضاش تموم شده فقط فکری موندم چطور یارو رو حاملش کرده...
_حرف نزن بلند شو سفره رو بنداز.
#همیشه_پای_یک_خر_در_میان_است