منو باز

دختـر هابیل دوشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۷ 11:43
مجید سحر میگه تا یادم نرفته(تا من یاد دارم یادش میرفته)

پنج شنبه افطاری منو باز دعوتیم از طرف دایی مهدی

رستوران فلان

منو باز منو یاد سفر دانشجویی مشهد میندازه

من نون و پنیر برمیداشتم،مجید هم خامه و سیب زمینی،چتر بازی ناشی گرایانه ای داشتیم:)

به مجید میگم من دوس دارم کنار درخونه که نبش خیابونه یه تخت بزنیم سفره بندازیم

یه سبد نون،یه بشقاب خرما،یه دیس هندونه،یه سبد سبزی بذاریم بعد هم بنویسیم افطاری صلواتی

هرکی خورد خورد دیگه

مجید صداشو زنونه میکنه و میگه وااای مامانم اینا چه منو بازی :)

مگه بده افطاری صلواتی؟

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان