سکوت جایز نیست

دختـر هابیل جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۹ 17:2

در ادبیات کهن فارسی، اخلاق و عرفان 

بارها در فواید #خموشی و سکوت صحبت شده فی المثل:

خاموشی بحرست و گفتن همچو جو

بحر می جوید تو را، جو را مجو

اما من چندین بار نسبت به اینکه خموش بودم، بسیار دچار عذاب وجدان شدم و مغموم!! 

#کلاس_دوم ابتدایی بودم و #معلم گفت:کی میدونه رئیس جمهور کشورمون کیه؟! 

من با اینکه میدونستم رفسنجانی ست، هیچی نگفتم و همکلاسی ام فاطمه مفیدی گفت و معلم یه کارت صد آفرین گوشه دفتر فارسی اش چسبوند و من هنوز خودم رو بابت این خموشی نمی بخشم، خدو بر من.

کمی بعد تر، کلاس چهارم بودیم و معلمش، خانم راحتی بود اما کسی زیاد باهاش راحت نبود، تو کلاس یه چنتایی #نوچه داشت و بس، 

یهو مریم گفت:خانم میشه بریم دستشویی و پاهاش ریتم گرفته بود. 

گفت:نه، زنگ تفریح واسه چی گذاشتن؟ دوباره با التماس گفت خانم بریم دستشویی زود برمیگردیم!! 

گفت نه و بیا پاتخته درس جواب بده، و در همین حین پای تخته، شد آنچه نباید!! 

و بوی جوی مولیان آید همی ایضا!!

معلم بجای اینکه طرف رو دلداری بده، طرف رو به بزک فحش گرفت و تمام هم و غمش برای براندازی آبروی مریم. 

دست آخر هم بجای اینکه بفرستش خونه، به یکی از بچه ها گفت برو خانم مدیر رو بگو بیاد یحتمل برای مدیریت شاش از دست رفته!!!

اونم خانم رهنما قلتشنی که در همه حالی یه اردنگی بیخود و بی جهت چاشنی کارش بود. 

با اومدن مدیر، همه مون موش شده بودیم، یهو معلم گفت:نگاه کنید خانم مدیر یه کلمه نگفت دستشویی دارم و کلاس رو به گند کشید. 

و مریم همین طور که با گوشه مقنعه اش اشکاش رو پاک میکرد گفت:بخدا گفتیم خانم!! 

که معلم با لحن تحکم آمیزی رو به ما کرد و گفت:این گفت میخوام برم؟! پشت بندش مدیر با صدای رعب آوری گفت:آررررررره؟!

و هیچکس جرات نکرد بگه؟ آره چند بار گفت اما کسی وقعی ننهاد. 

و مریم یه اردنگی خورد و رفت خونه. 

راستش مریم همخون و فامیل من بود و من و همه بچه ها از ترس سکوت کردیم. 

و تا آخر سال هیچ وقت دلم با اون معلم صاف نشد هدف یک معلم مگر غیر از تعلیم و تربیت بود؟!

وارد دانشگاه شدم ، ترمینال کاوه سوار اتوبوس های صفه، ملک شهر میشدم که یک‌راست منو می‌برد تا دم خوابگاه. 

من نشسته بودم 

دوتا پسر جوون و یک زوج جوان وارد شدند،تیپ خانم با توجه به ده سال گذشته میشه گفت:بشدت زننده بود[بنظر من این افراد کشف حجاب کنن اینقدر تو چشم نیستند که اینجوری لباس بپوشند، خواهرم همه رو بِکَن و منت سر اسلام نذار، چه جلافتا واه واه] 

پسر جوان که نزدیک من بود به دوستش که معلوم بود هر دوغریبه هستند گفت اینه سی و سه پل. 

به محضی که تو شیشه رو نگاه کرد و گفت:چه قشنگه

اون آقا رگ غیرتش زد بالا و یکی خوابوند تو گوش پسر که تو داری درباره زن عقدی من حرف میزنی و چاقو رو درآورد، به نظرتون منی که رگ کاشونی در وجودم آمیخته بود جرات داشتم بگم:نه بابا سوتفاهم شده کاری به سوگلی شما نداشت، طفلک نتونست ثابت کنه و یه ایستگاه بعد با خفت و خواری پیاده شد و گمونم خاطره ای خوش از اصفهان براش نموند. 

بعدتر یه استاد داشتیم که بچه های سال بالایی سپرده بودند که مواظب تیر و ترکش هاش باشین ناغافل رگباری میزنه. 

اخلاق بخصوصی داشت، حاضر نبود سر کلاس درس بده و واسه همین هشت صبح باید تو اتاق خودش که ظلمات خونه بود و بی پنجره حضوربهم می‌رساندیم. 

روز اول که با همکلاسی ها پشت یه میز شبیه میز نهار خوری نشسته بودیم یکی از همکلاسی ها به محض اینکه کیفش رو گذاشت رو میز، ترکش رو خورد. 

چرا کیفت رو گذاشتی رو میز، تا طرف رفت بگه جا نیست،

من فرانسه بودم اگه کسی کیف رو بذاره روی میز، یک توهین محسوب میشه جا نیست کیفت رو بنداز سطل آشغال، روی میز من نذار!! 

جلسه سوم بودیم که یکی از بچه ها گفت:استاد؟! 

وایشون رو به دانشجو کرد و گفت:برو این درس رو حذف کن چون من نمره کامل هم بگیری حذفت میکنم

من و بچه ها هاج و واج که چی شد که ایطو شد؟! 

که طرف رفت رو منبر که من ده سال فرانسه بودم و انگلیس این همه درس خوندم که یه الف بچه به من بگه استاد؟! 

کمتر از دکتر نباید به من بگی؟! 

باورم نمیشد که یک نفر اینقدددددر معطل اسم و لقب و عنوان هست، چند بار خواستم بگم:حالا نکشیمون فرنگ رفته، اما باز حرفی نزدم و اون یه الف دانشجو حذف شد. 

خیلی دوست دارم شمارش رو پیدا کنم و یک صفحه کامل بنویسم استاد، استاد،استاد، استاد، استاد، استاد، استاد، استاد، استاد. 

درسته که در ادبیات ما از سکوت و خموشی سخن زیاد رفته، اما در برابر زور و ظلم، سکوت، توهین به خود و جامعه است. 

یه بار گریه کنون اومدم خونه، که مامان، پسر همسایه منو زد و مادر در کمال ناباوری یکی دیگه روش زد که هر وقت کسی بهت زد دوتاش بزن تا حساب کار دستش بیاد[مادرم گفته عیسی مسیح رو که اگر کسی به صورت تون سیلی زد، اون طرف هم بیارین بزنه، رو قبول نداشت و از بی عرضگی میدونست]

خلاصه ما هم به این گفته مادر عمل کردیم و گاهی موقع خطر، پیشواز همون اول کار دوتا میزدیم. طرف خیلی حساب کار دستش میومد. 

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان