آخرین دیالوگ
دختـر هابیل چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۰ 3:21مجید تموم شدها
آره...
آدم یه حس عجیبی داره
دقت کردی آسمون سحرهای ماه رمضون یه حال و هوای دیگه داره، این مدت اینقدر من نگاهم به آسمون بوده، آرتروز گردن نگیرم خوبه
مجید:چند روزی آسمان نزدیک است لحظه ها را دریاب.
خدا نکنه ماه رمضان آخرمون باشه
خدا سال قبل جوهر روان نویسش، یاتاقان زده بود، خیلی جوهر پس داد
خدا کنه امسال، خشک بشه.
حاجت ها برآورده بشه
یه فراز از دعا هست که میگه:الهی کیف ادعوک و انا انا، و کیف اقطع رجایی منک و انت انت
خدایا چگونه تو را بخوانم که من من هستم و چگونه از تو قطع امید کنم که تو تویی.
این ذکر رو تو شب های ماه رمضان زیاد گفتیم.
هو رب المستحیل، و انت تبکی علی ممکن؟!
او خدای ناممکن هاست، و تو برای ممکن گریه می کنی؟!
خدایا ما نه خیلی خوبیم، نه خیلی بد
ما آدم های معمولی هستیم.
ما آدم های معمولی رو هم خوب بخر
تو که بخری، همه چیز حله
پس افوض امری الی الله.
کم ما و کرم تو
یا ارحم الراحمین.