روزگار غریبیست

دختـر هابیل یکشنبه سوم مهر ۱۴۰۱ 8:9

یه استادی داشتیم،
دروس مشرق زمین، خطوط باستانی، زبان تخصصی و ساسانیان باهاش داشتیم
همیشه میگفت:داریوش 28سالش بود حکومت ایران دستش بود، من 28سالمه،نمیتونم شماها رو اداره کنم!!

یادمه سر کلاس ساسانیان، هر بار میومد میگفت:برگه ها رو دربیارید امتحان!

بچه ها کلافه شده بودند میگفتن مگه مدرسه ست هر روز کوئیز؟!

در یک اقدام متحدانه و معترضانه، قاطبه افراد جز چند نخاله خرخون ردیف اول، اعتصاب کردند و گفتن ما امتحان نمیدیم.

استاد که این همبستگی رو دید، همی ژاژ می خایید.
و گفت برید حذف کنید منم دیگه استاد شما نیستم و برای اینکه تو دل بچه ها خالی بشه گفت:برید با خانم دکتر بردارید، خب جذبه ای که خانم دکتر داشت، آقایون اساتید نداشتند!!

و یک رعشه به جان بچه ها افتاده بود.

اما دید کسی از کلاس نمیره بیرون، خودش رفت بیرون.
فدائیان ردیف اول، جامه دریدند که چرا باید ما پاسوز بشیم ما با این قماش نیستیم و از ما امتحان بگیرید.

استاد دم در ایستاده بود و میگفت:

"نه دیگه اینا واسه فاطی تنبون نمیشه"

ابروها رو بالا انداختم که این چه اصطلاحیه؟!
دروغ چرا تا اون زمان چنین حرفی نشنیده بودم
و از اونجاییکه استاد بی نظیری تو قاطی کردن ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه داشت، گفتم:شاید اینم ترکیب دو ضرب المثل هست که ایشان نگاه به همه کرد و گفت:نخیر، درست گفتم!!

یوقتایی به این اصطلاح فکر میکنم

وقتی دروغ بکاری، بی اعتمادی درو میکنی
وقتی تبعیض قائل بشی، خشم درو میکنی
یوقتایی میشه برای ماستمالی کردن اوضاع، پای مقدسات رو وسط کشید.

از یه تایمی به بعد،این خشم فروخورده، این تحقیر و ترعیب و ذلت زبانه میکشه

این ریا و اختلاس، این مرگ بر آمریکا گفتن و سوغات از فرنگ آوردن این تناقض ساختار شکنانه، این تشت رسوایی برملا میشه

از یه تایمی به بعد این حربه ها، این اتاق فکرهای پوشالی، این حنا دیگه رنگی نداره.

از یه تایمی به بعد اینا واسه فاطی تنبون نمیشه.

وگرنه میاد اون روزی که کافر نبینه، مسلمون نشنوه!!

پس تا دیر نشه، دست از لجاجت بردارید، ببینید و بشنوید!!

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان