یکی از ما
دختـر هابیل شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۵ 19:53با خواهریا سر خاک نشسته بودیم که یکی اومد واسه فاتحه خونی
یه نیگا به من کرد بعد به مادرم گفت: عروستونه؟
که مادرم گفت:نه دختر وسطیمه
و خواهریا که تا چند لحظه پیش گریه میکردند حالا لبخند میزدند
+اینجا هم ولکن نیستد