رسوایی
دختـر هابیل شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ 10:45
طرف اومده میگه خدا باباتو بیامرزه؛
مرد شریفی بود
با هم سلام وعلیک داشتیم
میومد صدا میزد مطهره بیا اینم سهم نون این ماهت
از وقتی نیست هیچ کس در خونه ی ما رو نزده بگه زنده ای یا مرده
تو تنها یتیم نشدی ماها هم یتیم شدیم
+تازگیا کارهای خیر پدرم که خبر هم نداشتیم داره رو میشه تا باشه از این رسوایی ها