سوت آخر

دختـر هابیل شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ 13:32
همیشه خدا به مرگ فکر کردم با فوت بابام شاید هر لحظه هر دم هر ثانیه

گاهی وقتا دراز کشیدم و به این فکر کردم که دارم می میرم روح از بدنم جدا میشه

تنها منم وخدا...

به سرازیری قبر،به فشار قبر به اینکه اون موقع هم بلد خوام بود بلبل زبونی کنم اصن عاقبت بخیر رفتم؟؟

یهو ترس برم میداره وبلند میشم انگار بخوام فرار کنم نمیدونم ...

+برای شیرین فقط پنج هفته مهلت زنده بودن مونده که الان شده 4 هفته ...

مرگ ناگهانیش قشنگه این ساعت شنی برای یه عده داره زود تموم میشه

+اللهم اشف کل مریض

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان