سفر شاهانه
دختـر هابیل چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵ 12:7آدم مسافرت که هم میره باید حسابی بهش خوش بگذره بریز وبپاش داشته باشه اقتصادی فکر نکنه
حتی اگه صبحونه اش شد 137 تومن یاتاقان نزنه و نگه اصن من تا یه ماه دیگه اعتصاب میکنم وهیچی کوفت نمیخورم
یادمه چند سال پیش نمیدونم چه فکری کردیم رفتیم «اولسابلنگاه»یه جای دبش و خوشگل
ما کلا تو مسیر با دوستمون که بودیم خودمون از خونه غذا پخته بودیم و کلا با حساب کتاب مهندسی شده پیش میرفتیم
دریغ از یه دونه استثنا قائل شدن
شب یه جا اتراق کردیم که با دیدن قیمت های نجومی،و تو هم رفتن ابروهای مجید ودوستش علی
گفتن کی شام سنگین میخوره کیا پاین نون وپنیر بخوریم با سیب زمینی که یهوخودشون دو تا بلوغ مجسم گفتن ما
حالا بریم یه جا دیگه جوجه میخریم ...
مام دیگه مجبوری قبول کردیم...حالا با یه ترفندی سیب زمینی وماهی تابه وپیک نیک رو آوردیم تو اتاق خودش داستان جداگانه ست
تا پختن سیب زمینی ها رفتیم رو نیکمت های کناری نشستیم که صاحبش اومد واز همه ی میزها سفارش غذا میگرفت
جوجه،چنجه،بختیاری تا اومد دم میز ما گفت شما هم که هیچی نمیخواین بخورین یعنی مونده بودیم بخندیم یا در دم فرو بشکنیم.
یا اون باری که با خاله اینا رفته بودیم یزد و شوهر خاله از اول تا آخر سفر از رادیو قرآن دل نکند و وقتی خواستیم بریم جاهای دیدنی رو ببینیم نیس باید پول داد،با گفتن اینجا هم مثه کاشون میمونه هیچ فرقی نداره بابا،اصن مثه این میمونه که زیره به کرمون ببری بیخیال
زندان اسکندر هم مثه همه ی زندان هاست یه دخمه دیدن نداره که ،آتشگاه هم همینطور ما مسلمونیم خب امام زمان ناراحت میشه،حالا بیایید بریم میرچخماق اونم چون ردیف بالاییش پولی بود دیدن هم نداشت،دس آخر هم رفتیم امامزاده شون که الان یادم نیس اسمش چی بود
اینجا پولی نبود وشوهر خاله گفت آدم حظ میکنه اینجا رو
+ما تو خونه بتمرگیم سنگین تریم