انجیر
دختـر هابیل چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ 19:23
زهرا دوست دوره ارشدم هست
مهربون دوست داشتنی بچه ی یزد
دوستی که در پونزده سالگی تمام عزیزانش رو تو سانحه رانندگی از دست داد
و خودش هم دچار سوختگی عجیب غریبی شد
طوریکه هرکس ندونه گمون میکنه قربانی اسید پاشی ست
امروز عازم کربلا شد
منو خیلی دوست داشت یادمه تولدش که براش کتاب خریدم چقدر خوشحال شد
همش میگفت حرف زدن با تو بهم آرامش میده
بیا گپ بزنیم هرچند من اکثرا سرم تو لپ تاپم بود اما هواش رو داشتم
خیلی تعارفی بودم اما وقتی انجیر خشکه از یزد میاورد یا قطاب بعد مرسی حتما برمیداشتم
طفلی نقطه ضعفم رو میدونست یه بند برام انجیر خشکه میاورد
دیشب تو فروشگاه تا انجیر دیدم یادش افتادم
زهرا حاجت روا بشی تو بهترینی...