شارژر
دختـر هابیل دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵ 8:55هیچ لذتی بالاتر از این نیس که در کسری از ثانیه بتونی حرص همسر گرام رو در بیاری
از اونجاییکه که شارژر فقط یه دونه داریم
و همت شیرازی ما اونقدر بالاس که کسی نمیره بره یه شارژر دیگه بخره
به صورت مسالمت آمیز من ومجید از یه شارژر استفاده میکنیم
امروز بعد نماز صبح مجید گفت گوشی منو بزن تو شارژ تا تو بخوای بعد ببری
واز اونجاییکه من همیشه صبح خواب می مونم و بصورت ضربتی آماده میشم برای رفتن سرکار
اینجانب خرد مجسم و فرزانه ی دهر،شارژر و گوشی مجید رو با خودم آوردم موسسه
و از اونجاییکه تلفن خونه قطع بود هیچ راه ارتباطی ومواصلاتی وجود نداشت که به مجید بگم،بشر گوشیت پیش منه
و چاره ای نبود جز اینکه دوباره هلک هلک مسیر پنج دقیقه تا خونه رو پیاده گز کنم تا گوشی رو بدم به مجید
و جدا از اینکه چهره ی مجید بسیار دیدنی ست و فحش های خاصه میخواد بارم کنه
با خونه ی مرتبی مواجه میشی که بهرحال برای پیدا کردن شی مفقوده یا جاوید الاثر نیاز به مرتب کردن هس
و مجید هم برای پیدا کردن گوشی توفیق اجباری نصیبش شده وخونه رو مرتب نموده
حربه ای که زین پس استفاده خواهم نمود برای مرتب شدن خونه
اونم از طرق گمشدن یهویی دسته چک،گوشی،سوویچ و قس علی هذl