بهشت وجهنم
دختـر هابیل شنبه پنجم خرداد ۱۳۹۷ 0:14یه مغازه رنگرزی داشتند یه مغازه که یه حوض وسطش میجوشید و رنگ های قالی و پود رو و پود زیر تهش میرفت و
صاحب مغازه با یه چوب بزرگ این آش شوله قلم کار رو هم میزد و هی بخار بلند میشد
راستش من هم از رنگرز می ترسیدم و هم از مغازه ش حکم جهنم و گودال جحیم و شراب حمیم رو داشت
گاهی وقتا که از نونوایی برمیگشتم راهم رو دورتر میکردم تا نگاه به رنگ ها کنم تا ببینم متصدی جهنم کیا رو رنگ کرده
کیا رو با گرز آتشینش سوزونده و به ریسمانی پر از کلافه های رنگ نگاه میکردم که حکمشون صادر شده بود
و عذاب الهی سرشون اومده بود و از رنگ سفید به قرمز تغییر کاربری داده بودند و من تو دلم
میگفتم طفلک چقدر کبود شده
روبه روش خونه ی عمه ام بود که همسرش تو کار رنگ بود و همیشه کلی رنگ و ضد زنگ و قلمو و سنباده
تو دست وبالشون بود
یه بار به عمه گفتم:من یه دونه این قوطی رنگ ها رو برمیدارم هرچند کاشف به عمل اومد ضد زنگ بود تا رنگ
یه روز پنج شنبه که مادر رفته بود زیارت؛قوطی رو برداشتم به امید اینکه جهنم همسایه رو به بهشت برین تبدیل کنم و روضه ی رضوان باشه نه خبری از جحیم باشه نه حمیم
شروع کردم به رنگ زدن تانکر،حوض؛دمپایی؛هرچی که دم دستم رسیده بود و بعد از تمام شدن کار؛و دیدن شاهکار خودم یه ناز شستم به خودم حواله کردم تا اینکه مادر اومد وبا دیدن هنرنمایی استاد؛همی ژاژ خایید
و من وقتی دیدم اوضاع جفنگ و جبروته؛بی خیال بهشت وجهنم کمدی الهی دانته شدم و فرار رو بر قرار ترجیح دادم
اما مادر با انبری که تازه ضد زنگ خورده ما رو بی نصیب نذاشت و دست و پام همچون کلافه ی روی ریسمان مغازه رنگرزی بعد از محاکمه قرمز وکبود شده بود.
گاهی بهشت و جهنم رو میشه تو همین دنیا دید و گرز آتشین جای خودش رو به انبر ضد زنگ خورده؛بده :)