جینگه جینگه
دختـر هابیل چهارشنبه بیستم تیر ۱۳۹۷ 15:51کارت دعوت اومده«آقای ابراهیمی به همراه خانواده»سه شنبه قصر ملک به صرف میوه وشیرینی
یاد عروسی های قدیم افتادم راستش دلم لک زده واسه همون دورهمی ها وعروسی های خودمونی؛قبلنا خبری از کارت دعوت و این بریز بپاش ها نبود.
دو سه روز قبل از عروسی در وهمسایه رو دعوت میکردند و بقیه هم با تلفن که فلانی به دختر وعروست وبچه ها بگو شب جمعه خونمون عروسیه,نه حالا دونه دونه به همه باید کارت بدی یکی رو دیرتر از اون یکی بدی شاکی میشه.
کل حیاط رو هم تجیر می بستند که چشم اغیار به جمع نیفته و عروسی شروع میشد.خبری از ارکستر ودیجی هم نبود یه قابلمه از تو آشپزخونه به مدد کلید زن همسایه که به ریتم و زیبایی کار بیفزاید بود گاهی هم دایره وتمبک که مروح کنَد دل وجان را.
عروس رو هم مشاطه یه دستی به سر وفرقش میکشید وتمام.نه حالا میگه ساعت سه صبح باید بیاد برای پاکسازی،والا سگ ساعت سه نصف شب چوبش هم بزنی از لونه اش بیرون نمیاد که حالا باید عروس بره آرایشگاه!!
تازه این همه وقت میره آرایش اروپایی میکنه؛آیا رواست که عروس شرقی آرایش اروپایی داشته باشه ؟! غرب زدگی تا به کی؟؟
از آتلیه و این قرتی بازی هاش هم که همه در جریان هستند با اون ژست های کافر نبینه مسلمون نشنوه ش،
تو خود سالن هم که پر از نور ودود که چشم چشم رو نمی بینه اما فرصت مناسبی برای چتر بازی و پر کردن کیف هاست.
اون زمان فوقش یه دوربین 36 تایی عکس مینداخت که اکثرا یا سوخته بود یا در آستانه ی سیاه شدن بوده که خدا خیلی رحمشون کرده.
حالا عروس ها از شب قبل نوشابه انرژی زا میخورند که بتونن تا آخر مجلس هنرنمایی کنند خیرسرشون.
اون زمان یه چای دورنگ به عروس وداماد بدبخت میدادند و فردای عملیات آزاد سازی هم یه چهارتخمه به خیک شون.
بعضی عروسی ها خاطره ساز هست؛عروسی داداشم علی؛محمود جهان خدابیامرز میخوند و ملت باهاش میرقصیدن
عروسی مریم دختر عمه شمسی چقدر کیک خوردم و همیشه اون صحنه عروسی با اینکه سن زیادی نداشتم یادمه یک کیک چند طبقه که بهت چشمک میزد؛
یه عروسی که تو میرعماد بود؛حیاط خونه و روی پله های زیرزمین رو هم فرش کرده بودند و هرکی با ناز وعشوه میرقصید پله ها رو نمیدید و زارت میفتاد تو زیرزمین و من از خنده ریسه می رفتم و منتظر نفر بعدی بودم که شادی ما رو دو چندان کند
بماند که هنوز که هنوزه تا یادم میفته میزنم زیر خنده و چند بار وسط نماز یادم افتاده و نماز رو شکستم اوف بر من.
اما یک پدیده تا الان وجود داره وکمرنگ نشده؛ورود افراد خیلی مذهبی به جمع عروسی و اینو میشه از قطع شدن موسیقی و سکوت بیمزه ی وسط مجلس متوجه شد.یادمه یه عروسی رفته بودیم اینوریا شیخ بودند اونوریا قرتی اینا خاموش میکردن اونا روشن تا اینکه عروس زد زیر گریه و کلا شرایط بغرنجی بود نمیشد؛ صلوات هم فرستاد غائله ختم به خیر بشه.
ولی عروسی هم که هیچ خبری نباشه بخوای مثه دیوار چشم دار همدیگه رو نگاه کنی که نشد عروسی!!
قبلنا اینقدر خبری از تالار ورستوران بعدش نبود یه نون وپنیر سبزی بود که تازه پاکت هاش رو هم می ترکوندی و کلی حال میکردی ولی حالا میلیون ها تومن خرج میشه اما حال دل؛دل نیست.
باور بفرمائید رقص های اون زمان هم دلی بود و واقعی،به مرحله ای رسیدیم که رقص هامون هم رقص نیست و پر از نمایشه و کلاس گذاشتنه...
یکی بیاد منو یه عروسی بی تشریفات تو خونه دعوت کنه،من میام
+عروسی خاطره ساز دارین؟
+حالا من واسه سه شنبه لباس چی بپوشم؟!