قوقو نباشیم!
دختـر هابیل شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۸ 10:48مست و خرامان میرم برم سمت گلاب به روتون دستشویی که یهو دوتا قوقو «شما بخوانید قمری، یا کریم» از فاصله چندسانتی از بالای سرم رد میشن
واکنش من، یک جیغ بنفش بهمراه وااااااای و واکاوی این مسئله که چی بود چی شد و کمی بعدتر دلداری دادن به خودم که چیزی نیست چیزی نبود تا بلکی این قلب وامونده دیگه مثه لته گنجشک نزنه.
وقتی دور و بر دستشویی رو نگاه می کنم می بینم پر شده از خس و خاشاک و این یعنی درصدد تشکیل خانه تیمی هستند، و در نبود ما، با مهندسی کامل گنبد چوبی خود را به مراحل انتهایی رسانده اند این غاصبان اشغالگر.
یادمه یه سال هم خونه مادری یکی دو ماه آزگار گرما خوردیم واس خاطر اینکه جا قحط بود تو کولر لونه ساختن و زاد و ولد کردن الحق که قوقو هستند.
خلاصه تو زندگی مثه قوقو نباشیم چه وارد زندگی یکی میشیم چه خارج قبلش یه اِهنی یه اوهنی داشته باشیم، همین نامیزون شدن ضربان قلب، سکته های ریزی رو بهمراه داره