بچه رو بچسب!!

دختـر هابیل یکشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۹ 17:55

بعد از زایمان، بعد از دوازده ساعت من رو منتقل کردن بخش بالا که مختص مادر و نوزاد بود، بهم آرامبخش هم زدند که همه ی اتفاقات دوازده ساعت قبل رو بشوره ببره(مگه الکیه!! )

سپرده بودم همراه مادرم، مامان مجید هم بیاد که اگه تو طول شب، یکی خوابش برد اون یکی شب زنده داری کنه. خلاصه هیئت همراه تو اتاق بودند و من هر چند دقیقه میگفتم:خوابتون نبره بچه خفه بشه، خوابتون نبره از دستتون بیفته.

که هر دو میگفتن:نـــه بگیر بخواب دیگه.
حتی آروم به پرستار گفتن:بهش آرامبخش زدین، چرا نمیخوابه؟!

خلاصه بچه بغل مادرم بود و در کسری از ثانیه به مادرم میگفتم:مامان خوابی!!!

و مادرم با عصبانیت میگفت:آره خوابم،چیکار داری؟! 

مادرمجید هم قربونش برم، یه تخت کناری رو خالی دید و تا الـــه صبح خوابید، من و مادرم هم یه نیگا بهم کردیم که یعنی با کیا اومدیم سیزده بدر!! 

دیگه مادرم گفت:فخری خانم، نماز صبحت قضا نشه!! 
که فرمودند نه بابا، خواب نبودم،همش بیدار بودم.
ما هیچ ما نگاه:|

 خلاصه شب اول تمام شد، اما شب بیداری ها کماکان ادامه داره. 

دیروز، خانم دکی گفت:یه بچه بعد از انتقال به بخش نوزادان، از تخت افتاده پایین،
حالا مادر خوابش برده، نرده های تخت خراب بوده، یا هرچی دیگه، مهم اینه که یه بچه از همین حالا بدبختی و گرفتاریش شروع شده.

بعد از شنیدن این واقعه تلخ، به مادرم گفتم:اون همه سوز و بریز من واسه خواب نموندن شما، بیخود نبود.

باری بهرجهت اگر در آستانه وضع حمل هستین، مراقب باشید، تو زایشگاه به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد نکنید، خواب رو تعطیل کنید و سفت بچه رو بچسبید!!

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان