وقتی معلم شدم

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۹ 13:11

مهرماه باید امیرعلی بره پیش دبستانی، با وجود این دنیای قاراشمیش، بعید میدونم بفرستمش.

قبل از این داستان ها هم گاهی با مجید در مورد مدرسه و محیط تعلیم و تربیتش صحبت میکردیم چه مدرسه ای بره بهتره.

آخه خیلی وقته ها دیده بودم بچه های فامیل به محض ورود به مدرسه تغییر لهجه، تغییر رفتار و کردار پیدا میکردند، بهرحال بچه آهن رباست و محیط بشدت رسانا.

بچه که بودم تا فحش جدید یاد میگرفتم، مامانم میگفت:درس امروزتون بوده؟! 

و مادر هم معتقد بود که مدرسه جای پرورش افراد بزهکار هست نه درستکار 

یادمه پسر یکی از فامیل که بشدت زیبا صحبت میکرد مادرش گفت:از وقتی مدرسه رفته طاهرآبادی صحبت میکنه(حالا به طاهرآبادی ها بر نخوره)

چرا راه دور بریم، مدرسه خواهرزاده ی من در مرز آران و بیدگل واقع شده، بالتبع بچه های آرونی هم در مدرسه هستند، یه لهجه ی بیمزه و بی لعابی پیدا کرده که نگو، نصف آرونی، نصف معیار، نصف بیدگلی، آش شله قلم کاری ست که نگو.

کتاب دهکده خاک برسر رو که میخوندم، متوجه شدم، بچه های سوئیس در سن چهارسالگی باید به مدرسه برند و خود سیستم آموزشی نامه برای والدین میفرسته فلان روز، فلان ساعت، فلان مدرسه شروع کلاس بچتونه، دیر نکنید!!

دنگ و فنگ ثبت نام هم نیست.

حالا با این اوضاع کرونایی، تصمیم گرفتم حروف الفبا رو یاد امیر بدم، البته هنوز موندم چجوری؟! کلیپ آواشناسی بذارم براش؟ ، کتاب کلاس اول بگیرم؟ خودآموز بگیرم؟!

بهرحال قراره بشم معلم اونم بدون حقوق و مزایا:)

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان