جوانمردی پَر

دختـر هابیل یکشنبه دوم شهریور ۱۳۹۹ 12:34

شاید شما هم این داستان رو شنیده باشید که

 "اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست .
مرد سوار، دلش به حال او سوخت ، از اسب پیاده شد او را از جا بلند کرد وبر روی اسب گذاشت..... تا او را به مقصد برساند!
مرد افلیج که اکنون خودرا سوار بر اسب میدید دهنه ی اسب را کشید و گفت :
اسب را بردم ......
....و با اسب گریخت!
پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد :
"تو تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم ....."
مرد افلیج اسب را نگه داشت ، مرد سوار گفت : "هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی!"
می ترسم که دیگر "هیچ سواری" به پیاده ای رحم نکند!"

هرچند ایشون گفت:جایی نگین و رحم و مروت خاتمه پیدا میکنه
اما من تو بگم یا نگم مونده بودم و دل رو به دریا میزنم و میگم
چند وقت پیش یکی از بچه ها تعریف میکرد که دایی ش تو راه برگشت به منزل، خانمی رو سوار میکنه[صرفا بر مبنای وابن سبیل و دیگر هیچ]


همین طور مسالمت آمیز طی مسیر میکردن که یهو خانم میگه نگه دار، یا این مبلغ پول رو بهم بده یا میگم:قصد هتک حرمت و عفت و این صحبتا رو داشتی.


طرف هم ترسیده که چجوری ثابت کنه، هدفش سوار کردن یه در راه مانده بوده، پول رو میده و آش نخورده و دهن سوخته میشه.


و پشت دستش رو داغ میکنه دیگه هیچ مرد و زنی رو سوار نکنه.


گمونم دوره ی هیچ سواره ای به پیاده ای رحم نکنه، فرا رسیده.
 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان